بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یسِّرْ لِی
أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یفْقَهُوا قَوْلِی»
بحث جلسات
اخلاق دربارۀ این بود كه آیا انسان از نظر ذات، از نظر سرشت، سعید بالفطره است یا
شقی بالفطره؟ به عبارت دیگر آیا سعادت در ذات او نهفته است؟ یا اینكه شقاوت در ذات
او نهفته است؟
در این باره، پنج نظریه که از سوی علمای علم
اخلاق مطرح شده، بیان گردید. بحث جلسۀ قبل در شرح نظریّۀ پنجم بود که در این جلسه
به امید خدا تکمیل خواهد شد.
فهمیدیم که انسان،
موجودی دو بعدی و ترکیب یافته از دو بعد «روح» و «جسم» است. نحوۀ ترکیب آن دو بعد
یا آن دو جنبه نیز تاکنون مجهول مانده و نزد هیچ کس، حتی دانشمندان بزرگ، بهدرستی مکشوف
نشده است.
فلاسفه و
علمای علم اخلاق، دربارۀ دو ترکیب دو بعد روح و جسم در انسان، احتمالاتی بیان کردهاند.
مثلاً مرحوم صدرالمتألهین با ادّلۀ فراوانی میگوید: تركیب، تركیب اتحادی است. مرحوم حاجی
سبزواری که شاگرد صدرالمتألهین محسوب میشود، در کتاب مشهور خود که «منظومه» نام
دارد، نظر استاد را نپذیرفته و گفته است: تركیب آن دو بعد، انضمامی است. برخی از
فقها و محدّثین نیز با تکیه بر روایات اهلبیت«علیهمالسّلام» آن تركیب را
ترکیب تعلّقی میدانند.
اما واقع چیست؟
اساساً تركیب تعلّقی یعنی چه؟ تركیب انضمامی چیست؟ به چه ترکیبی، ترکیب اتحادی میگویند؟
اینها اصطلاحاتی است كه فهم دقیق آن بسیار مشكل و مربوط به دروس فلسفه و حکمت است.
فقط میدانیم ترکیب
ابعاد وجود انسان، ترکیب بین دو ضد است که با هم سازگاری ندارند، نظیر آن است که
برف و آتش در جایی با هم جمع شوند.
در روایتی از قول
پیامبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» نقل شده است: در معراج فرشتهای را دیدم که خداوند تعالی خلقت
عجيبى به او عطا کرده بود؛ نيمى از بدنش از آتش و نيم ديگر از برف بود، امّا نه
آتش برف را ذوب مىكرد و نه برف آتش را خاموش مىساخت! او پیوسته فرياد مىزد:
«سُبْحَانَ
الَّذِي كَفَّ حَرَّ هَذِهِ النَّارِ- فَلَا تُذِيبُ الثَّلْجَ وَ كَفَّ بَرْدَ
هَذَا الثَّلْجِ فَلَا يُطْفِئُ حَرَّ هَذِهِ النَّارِ- اللَّهُمَّ يَا مُؤَلِّفَ
بَيْنِ الثَّلْجِ وَ النَّارِ- أَلِّفْ بَيْنَ قُلُوبِ عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ»[1]؛ منزّه است کسی که حرارت آتش را بازداشته كه برف را آب نكند، و سردى
برف را نگاه داشته تا آتش را خاموش نسازد! پروردگارا، اى كسى كه بين برف و آتش را جمع
نمودهاى! ميان قلوب بندگان مؤمنت الفت برقرار فرما.
آن فرشته، در
واقع، سمبل انسان است که مشتمل بر دو بعد روحی و جسمی است. این دو بعد مثل برف و
آتش با هم در تضادند؛ آنچه برای جسم ناخوشایند است، روح از آن لذّت میبرد و آنچه
روح را میآزارد، لذّت برای جسم است. مثلاً خواب و خوراک، سببساز لذت جسم آدمی است، اما برای روح لذّت نیست،
بلکه ناراحتی و اَلَم است و بعد روحی با اینگونه لذّتهای جسمی، سنگین میشود.
نشانۀ ناراحتی و سنگینی روح آن است که انسان بلافاصله بعد از خوابیدن یا غذا
خوردن، آمادگی رسیدن به لذّتهای روحی، با اعمالی مثل مطالعه و گفتگوی علمی را
ندارد.
با وجود این
تضاد آشکار، روح و جسم چنان در وجود انسان با هم ترکیب یافته و ممزوج شدهاند که گویا
یکی هستند، یعنی تصوّر میشود که روح، عین جسم و جسم، عین روح است، تا جایی که
برخی از فلاسفه ترکیب آن دو را ترکیب اتّحادی میدانند، نه انضمامی.
با این حال، ترکیب،
ترکیب عجیبی است و کسی از راه علمی نمیتواند به حقیقت آن پیببرد. اگر بخواهیم
بفهمیم چه ترکیبی است، آن دیگر شهود و ریاضت دینی و علم حضوری میخواهد.
صرفنظر از نوع
ترکیب دو بعد مادی و معنوی در انسان، بهخوبی میتوان درک کرد که سعادت بشر در گرو
آن است که بعد معنوی، بعد مادی را وسیله قرار دهد و بر آن سوار شود تا به مقصودی
که خداوند تعالی در آفرینش او داشته، برسد. اساساً ارسال صد و بیست و چهار هزار پیامبر
و اوصیای ایشان و نیز نزول کتب آسمانی، برای خاطر آن است که جنبۀ انسانی یا بعد
روحی وجود انسان، جنبۀ حیوانی یا بعد جسمیاش را بهخدمت بگیرد، آن را مرکب و بُراق
قرار دهد و در مسیری که خداوند از او خواسته، حرکت کند تا به مقصد برسد.
قرآن کریم میفرماید:
«يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً
فَمُلاقيهِ»[2]؛ ای انسان، تو در حرکتی، حركت بهسوی خدا، حرکت پر رنج است، پیمودن راه مشكل است، مسیر پر
از خار است، خطرناک است، سدّ و مانع فراوان دارد، دریای پر از موج است، دریای پر
از جزر و مد است، امّا باید در این مسیر، حرکت را آغاز کرده، راه را بپیمایی تا به
منتهای سیر که خداوند است، برسی. چنانکه قرآن کریم میفرماید: «وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى»[3].
نیل به مقامها
و منزلتهای بزرگی که قبلاً برای انسان بیان شد، در این حرکت میسّر خواهد گردید،
یعنی رسیدن به مقام خلیفةاللهی، مقام قرب، مقام عنداللّهی و سایر مقامات متعالی
عرفانی، در سایۀ حرکت در مسیر خدا مخقّق خواهد شد. بهقول سعدی:
رسد آدمی به جایی
که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه
حد است مکان آدمیت
طیران مرغ
دیدی،تو ز پایبند شهوت
بهدر آی تا
ببینی طیران آدمیّـت
پیمودن این
راه، بُراق میخواهد و براق آن جسم انسان است. همچنین بُراق، لازم است نظیر اسبِ
رام، راهوار و رام باشد تا حرکت با آن ممکن گردد. البته خودبهخود رام نمیشود، بلکه
روح باید مثل یک سوارکار ماهر بر آن سوار شود، با تسلّط بر آن، دهنه و افسارش را
در اختیار بگیرد. مسلط شدن روح بر جسم نیز كار مشكلی است، امّا همۀ انبیاء و
اوصیای ایشان«علیهمالسّلام» آمدهاند برای همین. اصلاً انسان در دنیا آمده برای اینكه پرودگار
عالم استعداد و لیاقت خلیفةالهی را به او عطا کند. اوّلین انسان خلق شده، یعنی
حضرت آدم را نیز بالفعل خلیفةالله کرد و بعد به انسان گفت: ای انسان! تو استعداد داری که مثل حضرت آدم خلیفةالله بشوی،
ولی خودت باید به آن مقام برسی، خودت باید جلو بروی، تا به مقصود و مطلوب، دست
یابی. تحقّق این هدف، ریاضت میخواهد، عبادت میخواهد، توجه به نماز اوّل وقت میخواهد،
مداومت بر نماز شب میخواهد، برقراری ارتباط با خدا میخواهد، اهمیّت به پرداخت
واجبای مالی، نظیر خمس و زكات و رسیدگی به فقرا میخواهد، خدمت به خلق خدا میخواهد؛
و بالأخره کسی که قصد دارد خلیفۀ خدا در زمین شود، باید راه بیفتد و حرکت را از اهتمام
به انجام واجبات، اجتناب از گناه، اهمیّت در بهجا آوردن مستحبات و پرهیز از
مكروهات و شبهات شروع کند.
این حرکت مشكل
است، اما انسان در این دنیا آمده است تا با مبارزه با مشكلات به مقصد برسد. راه، پررنج
و پرخطر و پر از مانع است، مثلاً شیاطین جنّی و انسی سر راه در کمین نشستهاند تا
مانع حرکت و سبب گمراهی انسان شوند. قرآن کریم از قول شیطان میفرماید: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ، ثُمَّ
لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ
وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ»[4]؛
خدایا حالا كه من برای این آدم گمراه شدم، سر راه آدمیان مینشینم
و از پیش رو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ، برای فریبشان میآیم و بیشترشان را گمراه
میسازم.
امام باقر«سلاماللهعلیه» دربارۀ آیۀ
شریفه میفرمایند: اينكه شيطان مىگويد: از پيش رو مىآيم، يعنى آخرت را در نظر
آنان كمرنگ جلوه مىدهد. امّا از پشت سر، اين است كه آنان را به گردآورى مال تحريص
و به بخل در صرف مال براى فرزندان و اطرافيان دعوت مىكند و بندگان را از نابودی اموالشان
مىترساند. از سمت راست، يعنى از راه دين آنها وارد میشود و اگر گمراهند، گمراهی
را در نظرشان زينت مىبخشد و اگر بر راه حقّند، ميكوشد تا آنان را از آن بيرون
برد. از سمت چپ نيز، يعنى از راه لذّتها و شهوات آنان را مىفريبد.[5]
در واقع،
شیطان به خدا تشر زده و گفته است: از هر راهی كه بتوانم برای اغوای بندگان و
انحراف آنها از صراط مستقیم میآیم. پس شیطان مانع خطرناکی برای حرکت معنوی انسان
است. اما باید بدانیم که انسان خلق شده است تا از همین موانع عبور کند و به مقاصد اعلا
برسد. با تسلط روح بر جسم، جسم را بُراق حرکت قرار دهد و بر آن سوار شود و از آسمان
اول به دوم حركت كند، از دوم به سوم، تا به آسمان هفتم برسد، بعد به عرش خدا برسد،
به لوح و قلم برسد، به محضر خدا برسد. بالاخره ما خلق شدهایم برای اینكه به محضر
خداوند برسیم، اگر در این دنیا خودمان رفتیم و به محضر خدا رسیدیم، خوشا به حالمان؛
در این حالت، همه جا را محضر خدا میبینیم و به عرش خدا، حتی والاتر، به محضر خدا میرسیم
و همواره خودمان را در محضر او مییابیم. اگر هم خودمان این راه را نپیمودیم و جلو
نرفتیم، بالاخره روزی ما را میبرند.
در این راه،
همیشه فرصتهایی پدید میآید و انسان با هوشیاری میتواند از آن فرصتها که سر
راهش قرار گرفته، استفاده کند و بهخداوند و ارزشهای معنوی، نزدیک و نزدیکتر
شود.
در روایتی، از
پیامبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» نقل شده است: «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا
لَهَا»[6]؛ در زندگی نسیمهای رحمت از سوی خداوند تعالی برای شما میوزد،
هوشیار باشید و خود را در معرض آن نسیمها قرار دهید.
ابراهیم ادهم حاکم
سرزمینی بود و در قصر سکونت داشت. میگویند: روزی از بالای قصر اطراف را تماشا میکرد
که ناگهان دید یک کارگر ساده بیرون قصر کنار جوی آب، به دیوار تكیه داده و نان خشک
سادهای میخورد. او دستش را دراز کرد که آب بردارد، چون دستش نرسید، با بیل خود
مقداری آب از جوی برداشت و خورد. بعد همان بیل را گذاشت زیر سرش و همان جا خوابید،
چه خوابی رفت و چه استراحتی کرد، گویا هيچ غم و غصهاى ندارد. از دور معلوم بود كه
عجب لذتی میبرد. ابراهیم ادهم قدری تأمل کرد و دید خودش که پادشاه است، در آن قصر
با آن همه امکانات، نه چنین خواب آسوده و راحتی را تجربه کرده، نه چنین با لذّت
غذا خورده و نه چنین شربت گوارایی نوشیده است. با خود گفت: خوابیدن در بهترین
رختخوابها وخوردن غذاهاى رنگين و نوشیدن شربتهاى گوارا، هيچگاه براى من چنين
لذتى نداشته است. وقتی انسان بتواند با خوردن تكهاى نان خشك و قدرى آب و خوابيدن
بر روى خاك، از زندگى چنین لذّتی ببرد، چه ارزشى دارد كه برای دنیا خود را به مشقّت
بیندازد؟ حیف نیست که قصر و امکانات، انسان را جهنمی كند؟
ابراهيم ادهم قدری
تفکّر کرد، سپس تحوّلى بزرگ در زندگى خود پدید آورد. او حکومت و قصر و تشریفات آن
را رها کرد و از آن به بعد، زندگى زاهدانهاى در پيش گرفت.
راوی، یکی از
اطرافیان امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» است، میگوید: من سرپرستی و رسیدگی به دو مزرعه را از سوی ایشان بر
عهده داشتم. روزی امام«سلاماللهعلیه» نزد من آمده، فرمودند: آیا
غذایی برای خوردن داریم؟ عرض کردم: غذایی
هست، اما آن را شایسته و درخور شما نمیدانم؛ مقداری کدو از محصول همین مزرعه را
با روغن معمولی که بوی خوشی ندارد، پختهام. فرمودند: همان کدوی پخته را بیاور. سپس
کنار جوی آب، دو دست خود را با شن و ماسه، تمیز شستند تا کاملاً پاکیزه شد. بعد چند لقمه غذا و
مقداری آب خوردند و شنیدم زیر لب چنین زمزمه دارند: «مَنْ أَدْخَلَهُ بَطْنُهُ فِي النَّارِ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ»؛ هرکس شکمش او را به آتش بیفکند، خداوند او را از رحمت خود دور
گرداند، یعنی این شکم با مقداری کدو که در
زمین روییده، سیر میشود، پس لعنت خداوند بر کسی که برای شکمش جهنّمی شود.
سپس میگوید:
امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» کلنگ را برداشته، بهدرون چاه یا قنات مزرعه رفتند و با زحمت
فراوان آن را حفاری کردند تا اینکه پس از مدتی کنگ زدن، آب با شدت فوران کرد.
ایشان شتابان بیرون آمده، بدون معطّلی فرموند: این دو مزرعه و قنات آن، وقف
مستمندان و در راهماندگان است، قلم و کاغذی برای من بیاور. فوراً قلم و کاغذ
آوردم و امام«سلاماللهعلیه» پیش از هر کار دیگری، وقفنامۀ آن را نوشتند.[7]
واقعاً وقتی
انسان با غذایی ساده، مثل کدو سیر میشود، حیف نیست که شکم خود و خانوادهاش را با
خوردن غذاهای رنگارنگ که از راه حرام و با اموال مردم بهدست آمده، پر کند؟
پیامبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» بهروایت امام صادق«سلاماللهعلیه»
فرمودهاند: شکم و شهوت، بیشترین تأثیر را در سقوط بندگان بهجهنّم
دارند: «أَكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِي
النَّارَ الْأَجْوَفَانِ الْبَطْنُ وَ الْفَرْجُ»[8]
از مرحوم پدرم
شنیدم که یکی از اساتید ایشان در نجف، معلم اخلاق بوده و در مواقع فراغت از درس، کفش
میفروخته و با درآمد آن امرار معاش میکرده است. میگفتند: رسم او چنین بود که كفشهای
فروشی را در کناری میگذاشت و با یک پارچه روی آن کفشها را میپوشاند تا جلوه
نداشته باشد و شبهۀ تقلّب و غش در آن راه نیابد. خوراک او نیز مقداری خرما، اما
خرمای بسیار معمولی بود. به او میگفتیم: خرما كه در نجف ارزان است، چرا خرمای
بهتر نمیخورید؟ میگفت: وقتی چرخ جوع به تلاطم در آید، هرچه به آن چرخ بدهی، چرخ میكند؛
خرمای خوب باشد چرخ میكند، خرمای معمولی هم باشد چرخ میكند و بالاخره شكم پر میشود.
این مسأله
مختصّ خوراک نیست، در پوشاک و سایر وسائل و لوازم زندگی نیز صدق میکند. نقل شده
است که روزی یک تاجر، عبایی ارزشمند و پرقیمت برای آیتالله العظمی حائری یزدی، مؤسس حوزۀ علمیۀ قم،
هدیه آورد. چون هدیه بود، ایشان قبول كردند، ولی به آن تاجر گفتند: با پول این عبا
چند تا عبای معمولی میشود خرید؟ گفت: شانزده عبا با پول آن میدهند. گفتند: این
عبا مال من شد، آیا میشود شما از جانب من این عبا را به بازار ببرید و بهجای آن،
شانزده تا عبا برای من بیاورید؟ گفت: بله. طولی نكشید که آن مرد شانزده عبا آورد.
مرحوم حاج شیخ یك عبا برای خود برداشتند و سایر عباها را به طلاب دیگر بخشیدند.
بعد به تاجر گفتند: حالا بهتر نشد؟ یک نفر پوشیده باشد یا شانزده نفر، كدام بهتر
است؟
ادامۀ این
بحث، انشاء الله در جلسات آینده گفتگو خواهد شد.
[1]. تفسیر قمی، ج 2، ص 6.
[2]. انشقاق،
6: «اى انسان، حقّاً كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى، و او را ملاقات
خواهى كرد.»
[3]. نجم،
42: «و اينكه پايان [كار] به سوى پروردگار توست.»
[4]. اعراف،
16و17: «من هم براى [فريفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست، آنگاه از
پيش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مىتازم، و بيشترشان
را شكرگزار نخواهى يافت.»
[5]. تفسير
القمي، ج 1، ص 224؛ ر. ك: بحارالانوار، ج 60، ص 152.
[6]. بحار
الأنوار، ج68، ص221.
[7]. الكامل في
اللغة و الأدب، ج2،ص173؛ معجمالبلدان،ج4،ص176؛ همچنین ر.ک: مستدرك الوسائل، ج ۱۴،
ص ۶۲ وج ۱۶، ص۳۳۰.