عنوان: 1- کسی که به اندازه رکوع نمی تواند خم شود 2- قیام متصل به رکوع
شرح:

أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.

 

مسئله 6:

إذا كان كالراكع خلقة أو لعارض فإن تمكن من الانتصاب ولو بالاعتماد على شيء وجب عليه ذلك لتحصيل القيام الواجب حال القراءة  وللركوع، وإلا فللركوع فقط فيقوم وينحني، وأن لم يتمكن من ذلك لكن تمكن من الانتصاب في الجملة فكذلك، وإن لم يتمكن أصلاً فإن تمكن من الانحناء أزيد من المقدار الحاصل بحيث لا يخرج عن حد الركوع وجب، وإن لم يتمكن من الزيادة أو كان على أقصى مراتب الركوع بحيث لو انحنى أزيد خرج عن حده فالأحوط له الايماء بالرأس، وإن لم يتمكن فبالعينين له تغميضاً، وللرفع منه فتحاً، وإلا فينوي به قلبا ويأتي بالذكر .

این زیاد اتفاق می­افتد که پیر و قدخمیده شده، پس برای رکوعش چه کند؟! یا اینکه کمرش درد گرفته و نمی­تواند خم شود، بنابراین باید چه کند؟!

می­فرمایند اگر بتواند، ولو به اعتماد به چیزی یا به اعتماد به کسی، به اندازۀ رکوع خم شود. مثلاً کسی دست او را بگیرد و یا پشت او را بگیرد و او رابه اندازۀ  رکوع خم کند. یا اینکه خودش دست به دیواری که در جلویش هست، بگیرد و به آن اندازه خودش را خم کند. معلوم است که باید این کار بشود و رکوعش را انجام دهد، ولو به اعتماد به دیگری یا اعتماد به چیزی. و اگر نتوانست، به هر اندازه که می­تواند انجام دهد، به قاعدۀ «المیسور لا یسقط بالمعسور». این نمی­تواند خم شود به اندازه­ای که کف دست به کف زانوها برسد، اما می­تواند به اندازه­ای خم شود که کف دست به بالای زانوها برسد؛ و بالاخره به هراندازه که ممکن است، باید خم شود؛ و اما اگر اصلاً نمی­تواند خم شود، ذکر رکوع را درحالی می­گوید که در حال رکوع نیست، اما آیا ایماء و اشاره هم می­خواهد یا نه؟!

مرحوم سیّد در ایماء، چه در قیام چه در قعود و چه در رکوع و سجود، معمولاً احتیاط واجب می­کنند، اما اگر یادتان باشد، مثل دیروز، فتوا هم می­دهند. اینجا از جاهایی است که احتیاط کردند و می­گویند که ذکر رکوع را با ایما و اشاره بگوید.

دربارۀ ایما و اشاره گفتیم دلیل ندارد و اگر دلیل باشد، حمل بر استحباب است. مرحوم سیّد از روایات ایما، نتوانستند بگذرند؛ لذا گاهی در همه جا فتوا می­دهند و گاهی هم احتیاط می­کنند و علی کل حالٍ اول رکوع اختیاری و بعد رکوع اضطراری و بعد رکوع مقداری و بار چهارم هم رکوع ایمائی.

معمولاً بزرگان همینطور که مرحوم سیّد فرمودند، گفتند و فتوا دادند و در کتابها و رساله­ها نیز آمده است. اما آنطور که ما عرض می­کنیم، اگر بتواند رکوع اضطراری کند، یعنی مثلاً دستهایش را بگیرند و او را خم کنند و یا خودش دستهایش را به دیواری بگیرد و خم شود. و اگر نشد، به اندازه­ای که می­تواند، یا اختیاراً و یا با اعتماد، این کار را بکند؛ و اگر نشد، ذکر رکوع را بگوید، کفایت می­کند و بنا بر قول ما، خوب است در وقت گفتن ذکر، اشاره­ای هم داشته باشد. کسانی هم که می­گویند ایما لازم نیست، می­گویند فعل ساقط است و در رکوع اکتفا می­کنند به ذکر رکوع و می­فرمایند ذکر رکوع کافی است.

مسئله­ای که نفرمودند، اینست که می­تواند رکوع کند، اما جلوساً رکوع می­کند؛ در اینجا چه باشد گفت؟!

این مسئله را متعرض نشدند و باید روی قواعدی که جلو آمدیم، بگوییم کسی که نمی­تواند ایستاده نماز بخواند، بنابراین نشسته نماز بخواند، من جمله در اینجا. لذا کسی که ایستاده نمی­تواند نماز بخواند اما می­تواند نشسته بخواند؛ پس باید نماز را از ایستادن به نشستن مبدّل کند.

مسئله بعد دربارۀ قیام متصل به رکوع است. اگر یادتان باشد، سابقاً در باب افعال نماز راجع به قیام متصل به رکوع صحبت کردیم و گفتیم قیام متصل به رکوع اینست که باید رکوع و قیام او متصل به هم باشد. گفتند مثلاً کسی قرائتش تمام است و خیال می­کرد رکوع کرده و به سجده رفت. اگر سرش به مهر رسیده، مشهور می­گویند نماز باطل است. و اما اگر سرش به مهر نرسیده، باید بایستد و پس از ایستادن، به رکوع رود. اگر نیم خیز بلند شد تا به رکوع رسید و رکوع را انجام داد و بعد ایستاد و بعد هم سجده کرد و همۀ نماز را درست به جا آورد؛ فقها می­گویند این نماز باطل است؛ زیرا وقتی پایین آمده به عنوان سجده بوده و الان یادش آمد رکوع نکرده و اگر نیم خیز بلند شوی، قیام متصل به رکوع نشده، بلکه قیام به حالت نیم خیزی است؛ بنابراین قیام متصل به رکوع نیامده و نماز باطل است.

فقهاء، صورت سهو و اضطرار و عمد را گفتند. مثلاً کسی حمد و سوره­اش تمام است و بچه­اش گریه می­کند. این شخص می­تواند بنشیند و بچه را آرام کند و نمازش را بخواند. حال اگر وقتی خواست بچه را ساکت کند، بگوید حمد و سوره را که خواندیم، پس به سجده برویم و سجده را به جا بیاوریم. در اینجا اگر به سجده رفت، نماز باطل است؛ درحالی که همۀ نماز را به جا آورده و کارش هم فعل کثیر نیست، اما باز نمازش باطل است؛ به دلیل اینکه قیام او با رکوع او متصل به هم نبوده است، بلکه قیام او متصل بوده به شیردادن به بچه و رکوعش هم متصل بوده به شیر دادن بچه و قیام متصل به رکوع و رکوع متصل به قیام نبوده، پس نماز باطل است. این رکن هم هست، درحالی که حمد و سوره و یک سجده رکن نیست، اما این رکن است و نماز را باطل می­کند. این گاهی در صورت عمد و صورت سهو و اضطرار هم واقعی می­شود. مثلاً حمد و سوره تمام شد و باید به رکوع برود، اما او را هُل دادند و افتاد. بنابراین بلند می­شود و به سجده می­رود و نمازش درست است و اشکال ندارد؛ و اما اگر بلند نشده به سجده رفت، یا اینکه وقتی او را تکان دادند و افتاد، نیم خیز بلند شد و به سجده رفت و سجده را به جا آورد، در اینجا همه چیز را به جا آورده، اما نمازش باطل است؛ برای اینکه قیام او متصل به رکوعش نبوده و قیام متصل به رکوع نیامده و رکن نماز نیامده، بنابراین نماز باطل است. دلیلی هم برای این قیام متصل به رکوع نداریم، اما مسلّم در پیش اصحاب است؛ لذا کسانی که ارکان را ذکر کردند، گفتند ارکان نماز، نیت، تکبیرة الاحرام، قیام متصل به رکوع، رکوع، دو سجده است. سهواً باشد یا عمداً باشد، نماز باطل است.

راجع به نیت حسابی دلیل داریم. اینکه انسان باید نماز صبح را با نیت نماز صبح بخواند، یا نماز ظهر را به نیت نماز ظهر بخواند.

تکبیرة الاحرام از ارکان است. رکوع نیز از ارکان است و اگر کسی سهواً یا عمداً رکوع را نیاورد، نمازش باطل است. دو سجده نیز یک رکن است. اگر کسی سهواً هم دو سجده را نیاورد، نماز باطل است، چه رسد به اینکه عمداً نیاورد. برای همۀ اینها دلیل داریم و احتیاط به حرف هم نداشته و مفصل در باب افعال نماز صحبت کردیم. اما قیام متصل به رکوع، مثل همین چهار مورد، اگر نیامد، نماز باطل است، سهواً باشد یا عمداً باشد. دلیل به خصوصی در روایات ما نیامده، اما تسلّمی در میان اصحاب است که قیام متصل به رکوع، از جملۀ ارکان است و اگر نیامد، عمداً باشد یا سهواً باشد یا اضطراراً باشد، نماز باطل است.

مرحوم سیّد تقریباً در هفت هشت ده جا این قیام متصل به رکوع را تکرار کردند، من جمله در اینجا که می­فرمایند:

مسئله 7:

يعتبرفي الانحناء أن يكون بقصد الركوع ولو إجمالا بالبقاء على نيته في أول الصلاة بأن لا ينوي الخلاف، فلو انحنى بقصد وضع شيء على الارض أو رفعه أو قتل عقرب أو حية أو نحو ذلك لا يكفي في جعله ركوعا بل لا بد من القيام ثم الانحناء للركوع، ولا يلزم منه زيادة الركن.

در وقتی که حمد و سوره تمام است، باید به قصد رکوع به رکوع برود. وقتی رکوعش تمام شد، و خواست به سجده رود، باید به قصد انحناء باشد. مرحوم سیّد در اینجا صورت عمدش را می­گویند و صورت سهو و اضطرارش را در مسائل بعد می­گویند. یعنی هم صورت عمد و هم صورت سهو و صورت اضطرار را مرحوم سید در اصل افعال نماز می­گویند و بعد هم هرکدام را به جای خود صحبت می­کنند.

مسئله اینست که:

يعتبرفي الانحناء أن يكون بقصد الركوع ولو إجمالا بالبقاء على نيته في أول الصلاة بأن لا ينوي الخلاف، فلو انحنى بقصد وضع شيء على الارض أو رفعه أو قتل عقرب أو حية أو نحو ذلك لا يكفي في جعله ركوعا بل لا بد من القيام ثم الانحناء للركوع، ولا يلزم منه زيادة الركن.

به عنوان مثال حمد و سوره­اش تمام شده و مهرش افتاد و خم شد که مهرش را بردارد و یا بچه گریه می­کند و می­نشیند تا بچه را ساکت کند. یا اینکه حمد و سوره­اش تمام شده و می­بیند عقربی جلو می­آید و می­نشیند تا عقرب را بکشد. در اینجا نمی­شود این را رکوع قرار دهد، تا قیامت متصل به رکوع بیاید. باید بگویند اگر به جا نیاورد، نقضیه رکن آورده شده و سابقاً گفتیم قیام متصل به رکوع از ارکان است.

گفتم در صورت عمد و سهو و اضطرار، اگر نیاید، نماز باطل است و علی کل حال باید قیامت متصل به رکوع مثل اصل رکوع بیاید، تا اینکه نماز صحیح باشد.

 

مسئله 8:

إذا نسي الركوع فهوى إلى السجود وتذكر قبل وضع جبهته على الارض رجع إلى القيام ثم ركع، ولا يكفي أن يقوم منحنيا إلى حد الركوع من دون أن ينتصب، وكذا لو تذكر بعد الدخول في السجود أو بعد رفع الرأس من السجدة الأولى قبل الدخول في الثانية على الأقوى، وإن كان الأحوط في هذه الصورة إعادة الصلاة أيضاً بعد إتمامها وإتيان سجدتي السهو لزيادة السجدة.

می­فرمایند اگر رکوع را فراموش کرد و خم شد، باید قبل از آنکه پیشانی را به زمین بگذارد، برگردد و بایستد و به سجده رود تا اینکه قیام متصل به رکوع آمده باشد.

اگر بخواهد نیم خیز بلند شود تا به حد رکوع برسد و رکوع را به جا بیاورد، نمی­شود. درحقیقت در مسئله 7 و 8 دو تا مثال زدند و الاّ اصل مطلب را که چرا نماز باطل است، سابقاً گفتند برای اینکه قیام متصل به رکوع را نیاورده و قیام متصل به رکوع از ارکان است.

در حال اضطرارش که گفتیم مثلاً حمد و سوره را خواند و به زمین خورد. در اینجا باید بایستد و در حال ایستادن به رکوع برود. اگر نایستد و نیم خیز بلند شد، نماز باطل است؛ به دلیل اینکه همه چیز نماز آمده به غیر متصل به رکوع و وقتی قیامت متصل به رکوع نیاید، نماز باطل است.

مسئله فردا اینست که آیا اگر کسی سهواً خیال می­کرد رکوع کرده و به سجده رفت و سرش به سجده رسید، نماز باطل است یا باید دو سجده به جا بیاورد تا نمازش باطل باشد!

مشهور در میان فقها می­گویند به مجرد اینکه پیشانی به زمین رسید، نماز باطل است و مرحوم سیّد می­گویند نه، نماز باطل است در وقتی که دو سجده به جا آورده باشد و این مسئله هم مسئلۀ مهمی است.

صلّی الله علي محمّد وَ آل محمّد