عنوان: 1- رکوع 2- نکته‌ی اخلاقی
شرح:

أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.

 

فصل: فی الرکوع‏

‏‏یجب فی کلّ رکعة من الفرائض و النوافل رکوع واحد، إلّا فی صلاة الآیات، ‏ ‏ففی کلّ من رکعتیها خمس رکوعات کما سیأتی، و هو رکن تبطل الصلاة بترکه ‏ ‏عمداً کان أو سهواً، وکذا بزیادته فی الفریضة، إلّا فی صلاة الجماعة، فلا تضرّ ‏ ‏بقصد المتابعة.

یکی از ارکان نماز، رکوع است که در هر رکعت باید رکوع آورده شود. و به زیاد شدن یا کم شدن رکوع، نماز باطل می­شود؛ عمداً باشد یا سهواً، در نماز واجب باشد یا در نماز مستحب؛ و بالاخره باید رکوع آورده شود و اگر عمداً آورده نشد، نماز باطل است و اگر جهلاً نیز نماز آورده نشد، نماز باطل است، همچنین اگر باطل آورده شد، باز نماز باطل است.

تا اینجا سابقاً در باب ارکان نماز صحبت کردند، و فرمودند ارکان نماز، پنج مورد است؛ نیت، تکبیرة الإحرام، قیام متصل به رکوع، رکوع، دو سجده.

به اینها ارکان نماز گفته می­شود و آورده نشود یا باطل آورده شود، نماز باطل است. اما استثناء هم دارد. یکی از آنها، رکوع زیادی در نماز مستحبی است. مرحوم سیّد در اینجا به اشاره می­فرمایند:

وکذا بزیادته فی الفریضة،...

اما اگر جهلاً یا سهواً رکوع را به جا نیاورد، نماز باطل نیست؛ چنانچه اگر به عنوان متابعت، زیاد کرد، نماز باطل نیست. مثلاً امام سر از رکوع برداشته و این هم باید سر از رکوع بردارد، سر از رکوع برمی­دارد درحالی که رکوعش تمام است و دوباره با امام به رکوع میرود؛ این زیادی رکوع طوری نیست؛ و بالاخره متابعت از امام جماعت در زیاد، مانعی ندارد.

می­فرمایند:

وکذا بزیادته فی الفریضة، إلّا فی صلاة الجماعة، فلا تضرّ ‏ ‏بقصد المتابعة.

به عنوان مثال با امام جماعت در رکوع است و خیال می­کند او سر از رکوع برداشته و این هم برمی­دارد و اما می­بیند امام جماعت به رکوع است، در اینجا می­تواند برگردد به رکوع، به قصد متابعت. در اینجا دو رکوع شده، اما نماز باطل نیست. ممکن است کسی بگوید دو تا رکوع نشده، بلکه یک رکوع اصلی و یک رکوع متابعی شده و آنچه نماز را باطل می­کند، رکن اصلی است و نه رکن متابعی. ولی علی کل حالٍ تفاوتی ندارد؛ اگر متابعت از امام جماعت کند در زیاد کردن رکوع، اشکال ندارد.

بعد ایشان می­فرمایند:

و واجباته امور:‏

أحدها:الانحناء علی الوجه المتعارف بمقدار تصل یداه إلی رکبتیه ‏ ‏وصولاً لو أراد وضع شیء منهما علیهما لوضعه، ویکفی وصول مجموع أطراف ‏ ‏الأصابع التی منها الإبهام علی الوجه المذکور، والأحوط الانحناء بمقدار ‏ ‏إمکان وصول الراحة إلیها، فلا یکفی مسمّی الانحناء ولا الانحناء علی الغیر ‏ ‏الوجه المتعارف؛ بأن ینحنی علی أحد جانبیه أو یخفض کفلیه ویرفع رکبتیه ‏ ‏ونحو ذلک،وغیر المستوی الخلقة کطویل الیدین أو قصیرهما یرجع إلی ‏المستوی،ولا بأس باختلاف أفراد المستوین خلقة، فلکلّ حکم نفسه بالنسبة ‏ ‏إلی یدیه ورکبتیه. ‏

خم شود به صورتی که زیاد کم و زیاد نباشد، بلکه متعارف خم شود. می­فرمایند به اندازه­ای خم شود که بتواند سر انگشتان را به زانو برساند. بعضی اوقات به اندازه­ای خم می­شود که می­تواند دست را روی زمین بگذارد؛ گاهی به اندازه­ای خم می­شود که نمی­تواند انگشتان دست را به سر زانو برساند. در هر دو می­گویند رکوع نیست؛ یعنی رکوع عرفی نیست. و عرف می­گوید به اندازه‌ای خم شو که بتوانی سر انگشتان را به زانو برسانی، ولو کف دست را نتوانی یا به اندازه­ای خم شو که نتوانی کف دست را به زمین بگذاری. اگر بتوانی کف دست را به زمین بگذاری، عرفاً رکوع نیست و همچنین اگر کمتر خم شوی که نتوانی سر انگشتان را به زانو برسانی، عرفاً رکوع نیست. عرف اینست که به اندازه­ای خم شوی که بتوانی انگشتان را به سر زانو برسانی.

فقها در اینجا حرف دارند و می­گویند رکوع عرفاً اینست که بتواند کف دستها را به سر زانو برساند؛ و اما اگر سر انگشتان باشد، کفایت نمی­کند و رکوع نیست، بنابراین نماز باطل است.

روایتی در مسئله داریم که حرف مرحوم سیّد «رضوان­الله­تعالی­علیه» را می­زند.

 

روایت 1 از باب 28 از ابواب افعال نماز، وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 335:

صحیحه زراره عن أبی جعفر علیه­السلام: ... فَإِنْ وَصَلَتْ أَطْرَافُ أَصَابِعِكَ فِي رُكُوعِكَ إِلَى رُكْبَتَيْكَ أَجْزَأَكَ ذَلِكَ وَ أُحِبُّ إلی أَنْ تُمَكِّنَ كَفَّيْكَ مِنْ رُكْبَتَيْكَ...

فرمودند اگر سر انگشتان را به زانو برسانی، کفایت می­کند، اما من دوست دارم که کف دستها را به زانو برسانی.

روایت هم صحیح­السند و هم ظاهرالدلاله است؛ و می­گوید به اندازه­ای خم شو که سر انگشتان به سر زانوها برسد. اما در رساله­ها و محشین بر عروه، می­گویند این کفایت نمی­کند و می­گویند روایت خلاف عرف است و چیزی که خلاف عرف باشد، نمی‌شود به یک روایت اثباتش کرد و عرفاً اگر کسی به اندازه­ای خم شود که سر انگشتانش به زانو برسد، کفایت نمی­کند، پس باید به اندازه­ای خم شود که کف دست به زانو برسد.

مرحوم سیّد مدعی هستند که اگر به اندازه­ای خم شود که سر انگشتان به سر زانو برسد، عرفاً رکوع است؛ و مدعی هستند که صحیح زراره هم خوب دلالت بر مطلب دارد.

مسئله انصافاً مسئلۀ مشکلی است. مرحوم سیّد اول ادعا می­کنند عرفیت را و بعد هم ادعا می­کنند روایت را. روایتش خوب است اما عرفیت داشته باشد به اندازه­ای که سر انگشتان به سر زانوها برسد. خیلی از آقایان می­گویند این رکوع نیست و باید به اندازه­ای خم شود که کف دستها به زانو برسد و عرفاً رکوع شود. اما علی کل حالٍ دست برداشتن از روایت، کار مشکلی است، بلکه مشکل است که بگوییم اگر به اندازه­ای خم شود که سر انگشتان به زانو برسد، رکوع نیست. بنابراین حرف مرحوم سیّد به جاست و اگر بگوییم عرفاً رکوع نیست و روایت هم عرف است و نمی­تواند برای ما کار کند؛ انصافاً کار مشکلی است؛ و حق با افرادی است که می­گویند باید به اندازه­ای خم شود که کف دست به سر زانوها برسد. لذا مستحب است که کف دست را حسابی به کف زانو بچسباند. بعد هم می­گویند که یکی از مستحبات هم اینست که دستها را رها نکند بلکه کف دست را به کف زانوها بچسباند و این عرفاً رکوع است و باید به این اندازه خم شد.

مرحوم سیّد حسابی فتوا می­دهند که اگر کسی به اندازه­ای خم شد که سر انگشتان به زانو رسید، این رکوع است و روایت در عروه نیامده اما روایت صحیح السند هم متابعت می­کند و یا عرف، از روایت متابعت می­کند.

عبارت اینست که:

أحدها:الانحناء علی الوجه المتعارف بمقدار تصل یداه إلی رکبتیه ‏ ‏وصولاً لو أراد وضع شیء منهما علیهما لوضعه، ویکفی وصول مجموع أطراف‏ ‏الأصابع والأحوط الانحناء بمقدار ‏ ‏إمکان وصول الراحة إلیها،...

فرمودند همین که مجموع اطراف انگشتان به زانو برسد، کفایت می­کند. بعد فرمودند أحوط مستحبی است و مستحب اینست که کف دست به زانو برسد. روایت نیز همین را می­گوید که: «فَإِنْ وَصَلَتْ أَطْرَافُ أَصَابِعِكَ فِي رُكُوعِكَ إِلَى رُكْبَتَيْكَ أَجْزَأَكَ ذَلِكَ وَ أُحِبُّ إلی أَنْ تُمَكِّنَ كَفَّيْكَ مِنْ رُكْبَتَيْكَ».

تقریباً نه ظهور، بلکه عبارت حسابی ظهور در این دارد که رکوع عرفی به این اندازه است که مقداری پایین­تر بیاید که کف دست را به کف زانو برساند، بهتر است. مرحوم سیّد هم فرمودند که رکوع عرفی آنست که سر انگشتان را به کف زانو برساند؛ اما مشهور در میان اصحاب هست و الان هم در رساله­ها آمده است که اگر به اندازه­ای خم شود که بتواند سر انگشتان را به زانو برساند، کفایت نمی­کند و باید به اندازه­ای خم شود که بتواند کف دست را به کف زانوها برساند. حتی گفتم مستحب است که زانوها را بگیرد.

مسئله مشکل است. اگر بخواهیم دست از روایت برداریم، روایت صحیح السند و ظاهرالدلاله است. اگر بخواهیم دست از روایت برنداریم و بگوییم سر انگشتان به سر زانوها برسد، کافیست؛ این عرفیت ندارد، بلکه به آن نیم­خیز یا خم شدن می­گویند؛ و اما رکوع از نظر عرف، اینست که بتواند کف دست را به کف زانوها برساند، بلکه مستحب است که آن را مشت کند.

لذا دائرمدار جرأت شماست. اگر مطالعه کرده باشید، می­بینید که آقایان به این حرف مرحوم سیّد راضی نیستند که بگویند اگر به اندازه­ای خم شود که سر انگشتان به سر زانوها برسد، رکوع است؛ بلکه آقایان می­گویند نه افراط و نه تفریط و باید حد وسط باشد و حد وسط آنست که بتواند کف دست را به کف زانوها برساند. و اما اگر شک به عرفیت کنید، تمسک به روایت مشکل است برای اینکه یک قاعدۀ کلی اینست که اگر روایات ما بخواهد یک خلاف عرفی بگوید، باید خیلی در آن تأکید داشته باشد و تخطئه کردن عرف هم به یک روایت کفایت نمی­کند.

 

درس اخلاق:

هفتۀ گذشته می­گفتم در بعضی از چیزها در اسلام، خیلی سفارش شده است. اول، نماز است. مقداری در این باره صحبت کردم و از همۀ شما تقاضا دارم نماز اول وقت و نماز با حضور قلب و نماز با مکالمۀ خدا داشته باشید و بالاخره اگر نمازهای مستحبی دیگری هم نمی­خوانید، نماز شب را ولو به طور مختصر، ترک نکنید و ترکش موجب می­شود که عمرتان برکت نداشته باشد، و آوردن این نماز شب، موجب عاقبت بخیری می­شود.

بحث امروز که دوش به دوش اهمیت به نماز است، خدمت به خلق خداست. خدمت به حیوانات، خدمت مخصوصاً به شیعه. ثوابی که بر این بار است، کم نظیر است. ثواب حج و عمره، ثواب جهاد فی سبیل الله، ثواب افضل از حج و عمره دارد و از چیزهایی که موجب می­شود عاقبت انسان به خیر شود، و موجب می­شود شخصیت اجتماعی پیدا کند، و موجب می­شود محبوبیت اجتماعی پیدا کند، خدمت به خلق خداست.

مرحوم کلینی «رضوان­الله­تعالی­علیه» تقریباً پانصد روایت در اصول کافی راجع به خدمت به خلق خدا و مخصوصاً شیعه آوردند. روایتها عجیب و غرب است. روایت هست  که انسان بتواند کمک به دیگران کند، اما نکند؛ او را به صف محشر می­آورند، درحالی که روسیاه است و چشمها از ترس به گودی فرو رفته و خدا او را رسوا می­کند و می­گوید این خائن به من و خائن به رسول الله و خائن به ائمۀ طاهرین است و کسی است که می­توانست دل مردم را خوش کند، می­توانست کمک به خلق خدا کند، اما نکرد. بعد هم خطاب می­شود که او را به جهنم ببرید. نظیر این روایت زیاد است، که انسان همّ و غمش این باشد که تا می­تواند خدمت به خلق خدا کند.

خدمت به خلق خدا، گاهی مالی است؛ اما گاهی آبروئی است. یعنی حفظ آبروی دیگران است. این مهم است که انسان بتواند آبروی یک مسلمان یا یک شیعه را حفظ کند. این از اوجب واجبات است. اگر بتواند آبروی کسی را حفظ کند و نکند، خیلی گناه بزرگی است.

شما می­دانید که قرآن می­فرماید گناه غیبت، مُرده خوری است. (وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ...).

همچنین دربارۀ شایعه پراکنی که باید دفاع کنید. همینطور که قرآن می­فرماید باید دفاع کنید و جلوی شایعه را بگیرید و نگذارید پخش شود. گناه شایعه پراکنی به اندازه­ای بزرگ است. شما می­دانید بیست آیه در سورۀ نور، راجع به قضیۀ افک است. یعنی منافقی تهمت زد به یکی از زنان پیغمبر. سر و صدا شد و با شایعه پخش شد و ناگهان اسلام در مخاطره افتاد و اگر پروردگار عالم آن بیست آیه را را نازل نفرموده بود، اسلام عزیز در مخاطره واقع می­شد. بعد در وسط آیه فرمودند کسی که شایعه پخش می­کند، ملعون در دنیا و آخرت است و عذاب دردناک در دنیا و آخرت دارد (إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ)؛ حرفی که ثابت نشده، به یکدیگر می­گویند و خیال می­کنند چیزی نیست درحالی که گناهش خیلی بزرگ است. بالاترین خدمت به خلق خدا، دفاع از غیبت و دفاع از تهمت است. همچنین بالاترین خدمت به خلق خدا، دفاع از شایعه‌پراکنی است. ما باید غیبت و شایعه پراکنی و تهمت نداشته باشیم، و باید از مسلمان و شیعه دفاع کنیم؛ و اگر دفاع نکنیم، جنگ با خداست؛ «مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ». مرحوم کلینی این روایت را نقل می­کند و بعد امام صادق «سلام­الله­علیه» معنا می­کنند که ولی نه خواص از شیعه بلکه ولی یعنی شیعۀ ما. باید مواظب باشیم اگر کسی پشت سر شیعۀ ما غیبت کرد، دفاع کنیم و یا اگر کسی شایعه پراکنی کرد، دفاع کنیم و اگر کسی به شیعه تهمت زد، دفاع کنیم؛ و اگر دفاع نکنیم، بدتر از آنست که بدانیم احتیاج مالی دارد و کمک نکنیم. بالاتر از قضیۀ مالی، قضیۀ آبرویی است.

من تقاضا دارم از همۀ شما که تا می­توانید در شبانه روز، کمکی به یکی از شیعیان داشته باشید، ولو کمک خانم به شوهر و یا شوهر به خانم و یا به بچه­ها باشد. این یک وظیفه در زندگی شما باشد؛ اما آنچه ذنب لایغفر است، و بخشیدن آن مشکل است، اینست که از آبروی دیگران دفاع نکنیم. باید غیبت نداشته باشیم، شایعه پراکنی نداشته باشیم، تهمت نداشته باشید.  

همۀ شما شنیدید و برای مردم گفتید که خانمی آمد و از پیغمبر مسئله پرسید. وقتی رفت، عایشه با اشاره گفت قدش کوتاه است. پیغمبر اکرم خیلی ناراحت شدند و فرمودند چرا غیبت کردی؛ و بعد فرمودند استفراغ کن. مقداری گوشت متعفن از دهانش بیرون آمد. گفت یا رسول الله! چند روز است که گوشت نخوردم. پیغمبر فرمودند مگر قرآن نخواندی که می­فرماید: (وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ...)؛ اگر نمی­خواهید گوشت مرده بخورید، پس غیب نکنید.

شما غیبت و شایعه پراکنی نمی­کنید و تهمت نمی­زنید، اما یکی از وظایف سنگین ما دفاع از شیعه است. اگر کسی غیبت شیعه را کرد، دفاع کنید. اگر کسی تهمت به او بزند، دفاع کنید و یا اگر شایعه پراکنی کرد، دفاع کنید؛ و این دفاع از اوجب واجبات است و اگر بگوییم از جهاتی از نماز هم مهمتر است، اشتباه نکرده­ایم.

صلّی الله علي محمّد وَ آل محمّد