عنوان: 1- عُجب 2- نکته‌ی اخلاقی
شرح:

أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.

 

مسئله 10:

العجب المتأخّر لا یکون مبطلاً، بخلاف المقارن. فإنّه مبطل ‏ ‏علی الأحوط،و إن کان الأقوی خلافه. ‏

دربارۀ ریا صحبت کردند، اما دربارۀ عجب، کم صحبت می­کنند. معنای ریا اینست که عمل را برای غیر به جا بیاورد و نه برای خدا. عُجب آنست که عمل را برای خدا به جا بیاورد، اما از عمل، خوشحال باشد. به عبارت دیگر، خودپسندی در عمل است. اینکه به خود بگوید چه نماز خوبی خواندم و چه حمد و سورۀ خوبی خواندم و چه حال خوبی پیدا کردم.

بعضیها گفتند این هم ضرر به قصد قربت می­زند و نماز باطل است.

مرحوم سیّد می­فرماید نه، عُجب، چه در نماز باشد و چه بعد از نماز باشد، مُبطل نماز نیست، اما من می­گویم جهل مرکبی است که باید روی آن خیلی کار شود و برسد به آنجا که عبادت خودش را هم گناه بداند. این عبادات ما با این همه نارسائی­ها، این عبادات ما با نبودن تقوا با (إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ) چیست که من از آن خوشم بیاید. این جهل مرکب است و در پیش اهل دل نمازی که حضور قلب نداشته باشد، گناه محسوب می­شود. لذا در روایات می­خوانیم آنجایی از نماز قبول است که حضور قلب باشد اما اگر در ثلث آن یا بعضی کلمات آن حضور قلب باشد، آن قسمت قبول و مابقی قبول نیست. بالاخره نماز حضور قلب می­خواهد. اگر نماز شهودی نداریم، اگر نماز مکالمه­ای نداریم، لاأقل توجه کامل از اول نماز تا آخر نماز باشد. وقتی این توجه نباشد، این خود در پیش اهل دل یک گناه است. پروردگار عالم هم می­فرماید من این عبادت را قبول نمی­کنم. یا اینکه قرآن می­فرماید اگر آدم فاسق و فاجر شد، عبادات او قبول نیست و (إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ)؛ علی کل حال همینطور که راجع به ریا باید کوشا باشیم. در روایات می­خوانیم که ریا به اندازه­ای مخفی است، مثل مورچۀ سیاهی که روی سنگ سیاهی در ظلمت راه رود، اصلاً جای پا ندار تا او را ببینیم. به عبارت دیگر نبودن ریا، مشکل است.

نقل می­کنند که مرحوم بحرالعلوم «رضوان­الله­تعالی­علیه» در آخر کار ادعا می­کردند که من ریا ندارم. عُجب نیز همینطور است، مخصوصاً اگر حالی پیدا کند و مخصوصاً اینکه حمد و سورۀ زیبایی بخواند یا نماز دلپسند و با حضور قلبی بخواند، خوشش می­آید، و این باید نباشد. باید فکر این را بکند که ما و نماز ما در محضر خدا پوچ است، بلکه گناه است.

پیدا کردن خلوص، ولو مراتب اولش، کار بسیار مشکلی است؛ لذا بزرگان روی آن خیلی تضرع و زاری دارند. رفع عجب نیز مثل رفع ریاست. اگر انسان از کارهای خیرش خوشش بیاید، عُجب است و باید خوشش نیاید. فکر کند که این عمل با ذات مقدس خدا تناسب ندارد و رفع تکلیفی است که ما انجام می­دهیم. خدا گفته نماز بخوان و من برای اینکه یاغی و طاغی نباشم، نماز می­خوانم، اما نماز کجا و من کجا. خدا و عظمت او کجا و من کجا. پیدا شدنش خیلی مشکل است، ولی علی کل حالٍ ریا عمل را باطل می­کند به قاعدۀ (... لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذىٰ كَالَّذِي يُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ ...) ﴿البقرة، 264﴾. دیروز می­گفتم این، توصلیات را هم می­گیرد.

اما بعضی از بزرگان و اهل دل گفتند عُجب هم مثل ریا، نماز را باطل می­کند؛ اما مرحوم سیّد در اینجا می­فرماید عُجب اگر متأخر باشد، و جدای از نماز باشد، نه؛ و اما اگر مقارن باشد، اول احتیاط می­کنند، برای اینکه بعضی از بزرگان گفتند عجب هم مثل ریا نماز را باطل می­کند، اما مرحوم سیّد می­فرماید: العجب المتأخّر لا یکون مبطلاً، بخلاف المقارن. فإنّه مبطل ‏ ‏علی الأحوط،و إن کان الأقوی خلافه. ‏

می­فرمایند بد است اما مبطل نماز نیست، اگر یادتان باشد گفتم که رسم مرحوم سیّد اینست که اگر یکی از علما چیزی فرموده باشد، برای احترام آن عالم، یک احتیاط مستحبی می­کنند. در مسئلۀ ما نیز همین است، چون بعضی از بزرگان گفتند عُجب مقارن، بلکه عُجب متأخر، نماز را ضایع می­کند. لذا مرحوم سیّد اول احتیاط می­کند و بعد می­فرماید: و إن کان الأقوی خلافه. ‏

و اینکه عجب، چه مقارن و چه متأخر، نماز را باطل نمی­کند.

مرحوم سیّد روایت صحیح­السندی در نظر مبارکشان بوده و فتوا دادند.

 

روایت 1 از باب 15 از مقدمه عبادات، وسائل الشیعه، جلد 1، صفحه 75:

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلرَّجُلِ يَعْمَلُ اَلشَّيْءَ مِنَ اَلْخَيْرِ فَيَرَاهُ إِنْسَانٌ فَيَسُرُّهُ ذَلِكَ قَالَ لاَ بَأْسَ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ وَ هُوَ يُحِبُّ أَنْ يَظْهَرَ لَهُ فِي اَلنَّاسِ اَلْخَيْرُ إِذَا لَمْ يَكُنْ صَنَعَ ذَلِكَ لِذَلِكَ .

«ما من أحد» یعنی عموم مردم؛ و اینکه عموم مردم دلشان می­خواهد خوبی که انجام می­دهند، مردم آن را بفهمند. حضرت می‌فرمایند مگر اینکه تقید در کار باشد. یعنی نماز را بخواند برای اینکه مردم بارک الله بگویند. این برمی­گردد به ریا و اگر ریا نباشد بلکه عجب باشد، نماز را باطل نمی­کند. لذا دلالت روایت خوب است و اینست که عجب، اگر برگشت به ریا کند، نماز باطل است و اگر برگشت به ریا نکند، بد است و باید رفع شود، اما نماز باطل نمی­شود.

 

مسئله 11:

غیر الریاء من الضمائم: إمّا حرام أو مباح أو راجح، فإن کان ‏حراماً وکان متّحداً مع العمل أو مع جزء منه بطل کالریاء،و إن کان خارجاً عن ‏ ‏العمل مقارناً له لم یکن مبطلاً، و إن کان مباحاً أو راجحاً،فإن کان تبعاً وکان ‏داعی القربة مستقلاًّ فلا إشکال فی الصحّة،و إن کان مستقلاًّ وکان داعی القربة ‏تبعاً بطل، وکذا إذا کانا معاً منضمّین محرّکاً وداعیاً علی العمل،و إن کانا مستقلّین ‏ ‏فالأقوی الصحّة،و إن کان الأحوط الإعادة.‏

چیزهایی غیر از ریا در نماز می­­آید. مرحوم سیّد یک قاعدۀ کلی به دست می­دهند. می­فرمایند این ضمیمه یک بار راجح است، یک بار مرجوح است، مرجوح هم یک دفعه حرام است و یک دفعه هم حرام نیست. اگر حرام باشد و متحد با قصد قربت باشد، نماز باطل است، و اما اگر حرام نباشد، گاهی مستحب است، مانند نماز در مسجد؛ و گاهی مکروه است، مانند نماز در حمام؛ گاهی هم قصد قربتی که باید باشد، با حرام توأم است، اما متحد با هم نیست، مانند نگاه کردن به اجنبی در نماز. اما گاهی متحد است و اگر متحد شد، نماز باطل است، مثل اینکه اذان می­گوید برای خدا اما همسایه را هم اذیت کند. معلوم است که این نماز باطل است. برای اینکه مُبعد است و نمی­تواند مقرب باشد. و اما اگر متحد نباشد، مثل اینکه اذان می­گوید برای خدا و خواه ناخواه همسایه هم بیدار می­شود؛ این مانعی ندارد، زیرا برای اذیت همسایه نبوده است. مثال دیگر اینکه گاهی نماز می­خواند و چشمش به نامحرم می­افتد و نگاه شهوت آمیز می­کند، این مقارن است و متحد نیست و نماز صحیح است و گناه کرده است؛ اما گاهی مقارن نیست، بلکه متحد است، مثل اینکه رفته در مسجد نماز بخواند برای اینکه به نامحرم نگاه کند. در اینجا نماز باطل است؛ لذا مرحوم سید یک قاعدۀ کلی می­فرمایند و خلاصۀ حرف مرحوم سیّد اینست که ضمیمه نماز یا هر عبادتی، گاهی حرام است و گاهی مستحب است و گاهی مکروه و گاهی هم مرجوح است. قاعدۀ کلی اینکه اگر متحد با قصد قربت و نماز باشد، نماز باطل است. مثل اینکه اذان می‌گوید برای اینکه به همسایه اذیت کند. یا روضه می­خواند و صدای بلندگو را بلند می­گذارد برای اینکه مزاحم همسایه شود. معلوم است که این عبادت باطل است و مُبعدّ است و نمی­تواند مقرّب باشد؛ و اما اگر متحد نباشد و مقارن باشد، گاهی مستحب است، مانند نماز در مسجد و گاهی مکروه است مانند نماز در حمام و گاهی حرام است مثل نگاه کردن به نامحرم در نماز و بدون قصد؛ گاهی هم این ضمائم را ندارد، بنابراین نماز صحیح است.

 

درس اخلاق:

ماه مبارک رمضان جلو آمده است. ماهی بهتر از این نداریم، مخصوصاً که شبهای قدر هم در این ماه مبارک رمضان است. اما چیزی که اهل بیت «سلام­الله­علیهم» و بزرگان و اهل دل، فوق­العاده روی آن سفارش دارند، اینست که این روزه چه واجب و چه مستحب، سازندگی عجیبی دارد. یکی از سازندگی­هایش اینست که تقوای قهری به انسان می­دهد. (يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيٰامُ كَمٰا كُتِبَ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)  ﴿البقرة، 183

یکی از فوایدش عاقبت بخیری و دیگری عمر و کار پربرکت است و بالاخره می­رسد به آنجا که می­تواند آخر ماه مبارک رمضان، مقام شهود پیدا کند. بالاخره این جملۀ «الصوم لی و أنا أجزی به»[1] را دو گونه خواند. بعضیها گفتند «الصوم لی و أنا اَجزی به»، روزه شبیه به من است برای اینکه کارهایش به من شباهت دارد و برای آن خیلی جزا می­دهم. اما بعضی از اهل دل خواندند «الصوم لی و أنا اُجزی به»، روزه از من است و پاداش آن خود من هستم. یعنی اگر در ماه رمضان روزه بگیرد، آن روزه­ای که خدا بخواهد، آنگاه خدا خودش را به او عیدی می­دهد، یعنی مقام شهود پیدا می­کند، یعنی نماز او یک مکالمه است. به راستی برایش یقینی می­شود که همه جا محضر خداست و ما در محضر خدائیم و ادب حضور باید مراعات شود. لذا می­رسد به آنجا که ادب حضور را بعد از ماه مبارک رمضان هم مراعات می­کند و نماز و روزه و عبادات او شهودی می­شود و خود را در محضر خدا می­یابد.

چیزی که سفارش کنم، اینست که نود و پنج درصد روزه­های ما، روزه­های صحیح است. آن کفارۀ عجیب و قریب را هم ندارد. روزۀ صحیح اجتناب از مبطلات روزه است که در رساله­ها نوشته شده است. نود و پنج درصد مردم روزۀ صحیح می­گیرند. این خوب است و همین روزۀ صحیح است که برکتها دارد و همین روزه است که پروردگار عالم نتایج فراوانی به همه می­دهد.

قسم دوم، روزۀ خواص است. اینکه تقوا را مراعات کنیم. این مشکل است که انسان از اول طلوع فجر تا مغرب، همینطور که از خوردن و آشامیدن اجتناب می­کند، از غیبت و تهمت و شایعه و اهانت به دیگران نیز اجتناب کند. (إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ)؛ اگر متقی شد، خدا روزۀ او را قبول می­کند و اگر متقی نشد، روزه­اش، روزۀ صحیح است و مقبول نیست.

روزۀ اخص الخواص که خود را در محضر خدا ببیند، نیست و یک در میلیون هم پیدا نمی­شود که این مقام شهود را پیدا کند. اما اولی برای عموم مردم هست، ولی دومی کم است. روایت داریم که در روز قیامت هفتاد گناه از جاهل آمرزیده می­شود قبل از اینکه یکی از عالم آمرزیده شود. همینطور که مقام ما خیلی بالاست و سرباز امام زمان و مروج اسلام عزیز و تال و تلو پیغمبر اکرم و تال و تلو انبیا هستیم، از آن طرف هم گناه از ما خیلی بد است. از عوام، غیبت و تهمت و شایعه بد است و آنها را نابود می­کند، اما ما در ماه مبارک رمضان خیلی باید مواظب زبان و گوش و دلمان باشیم.

از همۀ شما تقاضا دارم، روزۀ عوام را که می­گیرید، روزۀ خواص را هم بگیرید تا نتیجۀ دنیا و آخرت برای خودتان و برای دیگران داشته باشد. این دو سه روز تا ماه مبارک رمضان نیامده، این تهیأ که پیغمبر اکرم می­فرمایند، جداً از خدا بخواهید و خدا را قسم دهید به اهل بیت که این ماه مبارک رمضان روزۀ خواص را بگیرید، تا اینکه در آخر ماه مبارک رمضان روشنایی خاصی به امید خدا پیدا کرده باشید؛ و الاّ اگر زبان ول باشد و بالاخره در گفتار و کردارمان غیبت و تهمت و شایعه باشد، این روزۀ عوام هست اما روزۀ خواص نیست و توقعی که از ما هست، اینست که باید روزۀ خواص بگیریم.

در آخر راجع به قرآن بگویم که این قرآن نور است. من خودم دیدم که مرحوم کربلایی کاظم نور قرآن را می­دید. از مرحوم آقای خوئی نقل می­کنند که کسی آمد در مدرسۀ ما و در شب در تاریکی قرآن می­خواند. می­گوید ما رفتیم زیر نظر او، اما نتوانستیم با او برویم و لذا به جایی نرسیدیم و او قول داده بود اگر چهل روز جدی متقی شدید، می­توانید نور قرآن را ببینید. (قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ) ﴿المائدة، 15

این قرآن خیلی اهمیت دارد مخصوصاً در ماه مبارک رمضان. تقاضا دارم که جلسۀ قرآن داشته باشید. این جلسۀ مفسّر قرآن الحمدلله در اصفهان کار کرده و اگر می­توانید با او همسو و همگام باشید. در این جلسات قرآن همین مقدار که در مسجد شما یک جزء قرآن خوانده شود، خیلی برکت دارد. شما در منبرتان یک آیه را بررسی کنید، نور را بررسی کردید. این نور قران هم به شما و هم به شنونده­ها سرایت می­کند. اما آنچه الان مورد نظر من است، اینست که در ماه مبارک رمضان قرآن زیاد بخوانید. لاأقل چندین ختم قرآن برای خودتان و برای ذوی الحقوقتان و مخصوصاً برای پدر و مادرتان بخوانید و بالاخره قرآن را به خود جذب کنید تا انشاء الله بعد از ماه مبارک رمضان، قرآن و ولایت، هر دو به شما کمک کند و مایۀ عاقبت بخیری پیدا کنید.

همۀ شما مبلغ اسلام هستید و باید به هر اندازه می­توانید ترویج اسلام، یعنی ترویج احکام اسلام کنید. مردم مسئله بلد نیستند و از ما می­خواهند و در روز قیامت به ما می­گویند چرا مسئله به آنها یاد ندادید. مردم اخلاق می­خواهند و همۀ این گرفتاریها برای اینست که اخلاق مرده است. روز قیامت به ما می­گویند چرا اخلاق برای مردم نگفتید. مهمتر از این دو اینکه جوانهای ما را با شبهات می­برند و دنیای استکبار خیلی در این زمینه کار می­کند و موفق هم شده است و ایجاد شبهه در دل جوان نادان می­کند و ما باید در ماه مبارک رمضان علاوه بر احکام، علاوه بر اخلاق، باید اعتقادات داشته باشیم.

انّما العلم ثلاثة: آیة المحکمة، سنة قائمة، فریضة عادلة. [2]

یعنی منبر ما باید اعتقادات و رسالۀ عملیه و احکام و اخلاق را داشته باشد و در ماه مبارک رمضان این سه چیز در نظر شما باشد و منبر شما باید سازندگی داشته باشد و اگر سازندگی داشت، خدا کمک می­کند و جاذبه می­دهد و مردم نیز استقبال می­کنند.

خدا را قسم می­دهم به حضرت ولی عصر که ان شاء الله یک ماه مبارک رمضان پربرکتی با دعای مستجاب و مخصوصاً برای رفع گرفتاریها به شما عنایت بفرماید.

صلّی الله علي محمّد وَ آل محمّد



[1]. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 75.

[2] . الکافی، ج 1، ص 32، ح 1.