عنوان: بررسي آیاتی که گفته اند نسخ شده است
شرح:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

گفته اند آیه 19 از سوره 51-سوره ذاریات- نسخ شده است. «و فی اموالهم حق للسائل و المحروم». باز یک مقدار بالاتر از این آیه در آیه 24 سوره 7- سوره معارج- آمده است، «و الذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم». گفته اند: این دو تا آیه زکات[1]نسخ شده است، برای اینکه آیه زکات می گوید: زکات در 9 چیز واجب است و ما غیر از این دیگر چیز واجبی نداریم.

ولو ایکه اسم نسخ در کلمات فقها نیامده است، اما مثل صاحب جواهر، مثل مرحوم محقق همدانی در اول کتاب زکات و امثال اینها تقریباً این دو تا آیه را نسخ دانسته اند. برای اینکه مرحوم صاحب جواهر در اول کتاب زکات می فرمایند: پیش اصحاب مسلم است که ما بغیر زکات و بغیر خمس دیگر وجوب مالی نداریم، مگر اینکه بعنوان ثانوی بعنوتن مالیات اسلام دو پیز هست: یکی خمس است،یکی زکات و ما بغیر خمس و زکات دیگر چیزی بعنوان وجوب نداریم.

آن وقت فقهاء این دو آیه را بر استحباب حمل کرده اند و گفته اند «و فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم» و آیه ای که قبلاً خواندیم، که می فرمود کسانی که می ایند سر خرمن اینها حقی دارند گفته اند همه اینها مستحب است. پس آیه زکات و ایه خمس را می گویند واجب است، اما ایه «و فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم» یا «یوم حصاده» مستحب است، یعنی مستحب است انسان صدقه بدهد، همچنین یوم حصاده کسانی که می آیند سر خرمن، یا در درخت خرما کسانی که می آیند در باغ موقع خوشه چینی چیزی به اینها بدهد.

اما مثل کسانی که در باب ناسخ و منسوخ صحبت کرده اند، این دو آیه را که الان خواندم و آن آیه قبلی را می گویند به آیه زکات نسخ شده است.

خب یک ایراد به اینها هست و آن این است که اگر نسخ شده باشد، باید یوم الحصاد نه مستحب باشد،نه واجب،همچنین صدقه دادن باید نه مستحب باشد،نه واجب، در حالی که من خیال نمی کنم کسی بتواند ملتزم شود به اینکه مضمون این دو آیه در اسلام نیست،چون معنای نسخ همین است،که در زمان پیغمبر بوده،بعد در همان زمان پیغمبر آیه زکات آمد و این آیات نسخ شد و الان حکمش نیست و خیال نمی کنم حتی عامه،حتی نحاس و امثال او که در این باره کتاب نوشته اند و گفته اند دو،سه تا آیه منسوخ شده است،ملتزم بشود که صدقات نه واجب است نه مستحب. اگر نسخ گفتیم،دیگر هیچ نیست،اما بگوییم وجوبش رفت،اما استحابش ماند،ترجیح به حال خوب باقی مانده است،ظاهراً نمی شود این حرف را گفت،یعنی اگر کسی قائل به نسخ باشد،دیگر نمی تواند بگوید اینها مستحب است،یا واجب است،بلکه باید بگوید نه واجب است،نه مستحب.

پس نسخ با استحباب جور در نمی آید،مگر اینکه کسی مثل شیعه بگوید نسخ نه،استحباب آری، که گفتم مرحوم صاحب جواهر در اول کتاب زکات و همچنین مرحوم حاج آقا رضا همدانی در اول کتاب زکات بیشتر پافشاری دارند،ما در اسلام غیر از خمس و زکات،دیگر چیزی به عنوان وجوب مالی نداریم و اگر کفارات و نذر و امثال اینها هست،اینهابعنوان ثانوی است،نه بعنوان اولی،مثلاًروزه اش را خورده است،گفته اند برای حنث نذر چیزی بده.اما راجع به اصل مالیات و اصل وجوب مالی غیر از خمس و زکات،هیچ چیز نداریم.آنوقت اینها مثل این دو آیه ای که خواندم،یا آیه یوم حصاده را که قبلاً خواندیم تصریح می کنند که اینها مستحب است،نه واجب.اینها قائل به نسخ نمی شوند،بلکه می گویند مستحب است.حالا استحبابش را از چه باب درست می کنند؟گفته اند آن روایت که می گوید9تا،قرینه است که اینها را حمل بر استحباب کنیم،یا قرینه داخلی در آیات هست.بعضی هم گفته اند اصلاً اجماع می آید هیأت را از بین می برد،یعنی هیأت دال بر وجوب است،اما بواسسطه اجماع از بین می رود، استحباب باقی می ماند.

اما اگر کسی قائل به نسخ هم بشود،بواسطه آیات نمی تواند قائل به نسخ بشود،برای خاطر اینکه آیه زکات نمی گوید زکات به9چیز تعلق می گیرد،آیه زکات می گوید«اقیموا الصلاة و آتوا الزکاة»[2]اما حالا زکات چیست؟کجاست9تاست،کمتر است،بیشتر است؟اینها را روایات تعیین می کند.پس اگر کسی بخواهد قائل به نسخ بشود،باید بگوید روایات این دو تا آیه را نسخ کرده است و این را احدی نگفته است،یعنی خود عامه هم نمی توانند بگویند قرآن به روایت نسخ می شود.بعضی از آن تندهایشان برای اینکه فعل عمر را درست بکنند گفته اند،اما راستی آن کسانی که مرض ندارند نگفته اند که ما می توانیم بواسطه روایت قرآن را نسخ بکنیم،یعنی پیش شیعه مسلم است که روایت ولو صحیح السند و ظاهر الدلاله باشد،ولو روایت متواتر باشد نمی تواند قرآن را نسخ بکند.مشهور در میان عامه هم همین است و ما در قرآن چیزی نداریم که زکات را در9چیز حصر کرده باشد.

بله در روایات داریم،اما در قرآن فقط دراد«خذ من اموالهم صدقة»[3] حالا این صدقه چیست؟ روایات تعیین می کند.

خب این حرفها فقهای شیعه،که آیات را حمل بر استحباب کرده اند و حرفهایی که سنیها گفته اند و دوآیه را بواسطه آیه زکات نسخ کرده اند.یک حرف باقی می ماند و آن این است که ما جداً از قرآن و از روایات استفاده می کنیم،که آن افرادی که تمکن مالی دارند،باید رسیدگی کنند به افرادی که تمکن مالی ندارند و حمل بر استحباب کردن این،خیلی مشکل است و اصلاً از حمل براستحباب کردن یک هجوی لازم می آید،که ما این همه روایت را با آن همه عقابها حمل بر استحباب کنیم.مثلا این آیه «لینفق ذو سعة من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله»[4] را بگوییم مستحب است؟خیلی بعید است،چون لامِ ینفق لامِ امر است و حمل بر استحباب کردن این امر خیلی بعید است،یکی دو تا هم که نیست و حمل بر استحباب کردن این امرها که نه یکی،نه دو تا،نه ده تاست،کار مشکلی است.مثلا مرحوم کلینی روایت صحیح السند،یکی هم نه،شاید بیشتر از 100 تا روایت در این باب نقل می کند، مثلا نقل می کند کسی را می آورند صف محشر چشمهایش به گودی فرو رفته،به پیشانیش نوشته شده «آیس من روح الله»قل و زنجیر هم شده است.خطاب می شود این خائن به خدا و خائن به رسول الله است.بعد تفسیر می شود این کسی است که می توانست حوائج مردم را برآورد،اما نیاورد.بعد هم خطاب می شود این را به رو در آتش جهنم بیندازد .

حالا ما بگوییم این مستحب است؟چه جوری این را حمل بر استحباب کنیم؟این همه عتابها ،این همه امرها را چه جور حمل بر استحباب کنیم؟همان اول قران می فرماید«هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاةو مما رزقناهم ینفقون»[5]،ازآنچه داردبایدانفاق کند،یعنی خودخوری،خودمحوری در هر چیزی که دارد،ممنوع است .اگر علم دارد،باید نشر داشته باشد.اگر آبرو دارد باید برای دیگران هم باشد.اگر قلم و قدم دارد،باید برای دیگران هم باشد اگر هم مال دارد،باید برای دیگران هم باشد.حالا ما این را حمل بر استحباب کنیم؟گفتیم یکی و دو تا و100 تا هم نیست، خیلی است.مرحوم کلینی در کافی قریب 500 روایت برای این باب می آورد.حالا آنهایی که ترقیب و تحریص و ثواب بار کرده،شما بتوانید با یک قرائنی حمل بر استحباب کنیم،اما آنهایی که عقاب بر آن بار است ،دیگر حمل بر استحباب معنایی ندارد.در روایات داریم شکر کنید که گلاها دروغ می گویند و الا اگر راست می گفتند و نمی دادید،عذاب الهی نازل می شد.حضرت امام می گفتند اگر راستی بدانم محتاج است،باید عبایم را بدهم.نمی شود که بگوییم این«من اصبح لا یحتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»[6]مستحب است.«من اصبح لایحتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم»[7]مستحب است.یعنی اسلام واقعی،یعنی اسلام امیرالمؤمنین و الا این مستحب است.

بنابراین آنکه انسان می فهمد این است که ما یک خمس و زکات دادیم،که این دَین است،این مالیات اسلام است و به نحو اشاعه و به نحو حکم وضعی در مال مردم است.دولت اسلامی هم باید بگیرد،«خذ من اموالهم صدقة»[8] اگر دولت اسلامی قدرت داشت،خمس می گرفت،این جور نبود که حالا صد نود مردم خمس ندهند،نه اگر قدرت داشته باشد،به زور می گیرد.چنانچه پیغمبر اکرم خمس و زکات را به زور می گرفتند.قرآن هم می فرماید یکی مصارف زکات،همین افرادی است که می روند زکات می گیرند.[9] خب این دَین است،یعنی وقتی این گندم خوشه کرد،یک دهم آن مال حکومت اسلامی است،مال عنوان فقر است،«واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول»[10] این لام لله یعنی آنچه استفاده کردید،یک خمسش مال امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.از همین جهت این بخواهد در آن تصرف کند،نمی شود بخورد،نمی شود.بخواهد مکه برود،نمی شود،بخواهد با آن لباس تهیه کند،نمی شود.برای اینکه دَین است مشاع است.

این راجع به خمس و زکات،که دو مالیات در اسلام است.که اگر مردم این دو مالیات را بدهند، دیگر خلاء فقر-چه فردی،چه اجتماعی-نداریم.بقول حضرت امام«رضوان الله تعالی علیه»که وقتی در نجف حکومت اسلامی می گفتند،می گفتند:اگر این بازار بغدادخمس بدهد،تمام مملکت عراق بی نیازمی شود.

راستی چنین است.اگر بازار اصفهان خمسش را بدهد،قطعاً نه تنها یک طلبه فقیر نداریم،که یک فقیر غیر طلبه هم نداریم.یعنی به شرطی که حیف و میل نشود،بشرط اینکه این بازیها که درآمده،در نیاید،حکومت اسلامی می تواند تمام حوزه را خود کفا کند،پول زیاد بیاورد،برود سر فقراء آنها را هم بی نیاز کند.این راجع به خمس و زکات.

امامایک وجوب دیگری،نه استحباب،یک وجوب عقلی داریم-که همه این روایات ارشاد است- و آن اینکه خودمحوری ممنوع است.انسان باید به اندازه وسعش به محرومها رسیدگی کند.این«لینفق ذو سعة من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله»[11]یک وجوب عقلی است،آن هم عقل مستقل ،که هر کسی باید به اندازه وسعش به دیگران کمک کند .این گاهی واجب است،واجبش هم خیلی بالاست و جایی است که ضرورت را هم نداشته باشد،گرسنه یک شام باشد،که به قول حضرت امام عبایم را باید بدهم .گاهی رفاهی است،مثل ازدواج ها.اما این«وانکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم عن یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله»[12] را حمل بر استحباب کنیم و بگوییم مستحب است جامعه این کار را بکند،مسلم نمی شود که.مسلم نباید در جامعه این کار را بکند،مسلم نمی شود گفت:مسلم نباید در جامعه تجرد باشد،اگر در جامعه تجرد باشد،روایت داریم زنهایی که می شود به گردن پدر و مادر،دولت و ملت است.خود او باید عقوبت گناه را بکشد،همان مقدار گناه هم روی سر جامعه است، برای اینکه«وانکحوا الایامی»را زیر پا گذاشت.چه جور می شود ما«وانکحوا الایامی»را حمل بر استحباب کنیم؟

مرحوم کلینی قریب پانصد روایت در کافی آورده اند،مرحوم علامه مجلسی بیش از دوهزار در این باب نقل کرده اند،یعنی در باب اینکه باید به دیگران رسیدگی کرد،باید برای دیگران خانه خرید،باید برای دیگران مسکن تهیه کرد و امثال اینها نقل کرده اند.نمی شود که یک یک کسی خانه داشته باشد، ارک یک خانه نداشته باشد،کوخ.در اسلام کاخ و کوخ نداریم.

حالا چرا فقها در این باره صحبت نکرده اند،نمی دانم.ولی ما با قرآن و روایات اهل بیت«عليهم السلام» ثابت می کنیم که در اسلام کاخ و کوخ نداریم و مسلم است که این زندگی رفاهی متوسط باید برای جامعه باشد.اگر خودش فعال است و کار می کند،خیلی خوب،اگر هم نه،دولت باید او را اداره کند و اگر دولت ندارد،یا نکرد،بر ملت است که یک زندگی رفاهی برای این تأمین کنند.ضروری هم نه،بلکه یک زندگی باید به او بدهند،یعنی برای او زن بگیرند،برای او خانه بگیرند،خرج و مخارجش را تقبل بکنند.همین ضمانی که درمباحثه امروز فقهمان بود،که دغدغه داشتند،واجب است تأمین زندگی دیگران. برای چه کسانی؟برای کسانی که می توانند،نه قرآن می فرماید:«لینفق ذو سعة من سعته(این برای قدرتمندهاست)ومن قدرعلیه رزقه فلینفق مماآتاه الله»[13]قدریعنی زندگی برای خودش تنگ است، معیشت برای او سخت است،اما همین هم«فلینفق مماآتاه الله»هر کسی هر چه دارد،باید به اندازه وسعش کمک کند،آنکه زیاد دارد،زیاد،آنکه کم دارد،کم.یعنی باید شامش را دو قسمت کند.

البته معلوم است که پیاده کردن این حرفها در جامعه،مثل حرفهای دیگرش است.ما جامعه را جوری درست کرده ایم که پیاده شدن این چیزها در جامعه تعجب آور است.اگر ما الان بخواهیم ازدواج اسلام را در جامعه پیاده کنیم،هم به ما می خندند هم می گویند:بابا برودنبال کارت،اینها چیست! مگر می شود!اگر بخواهیم ازدواج حضرت زهرا(س)را در جامعه پیاده کنیم،این جور می شود.خب این تقصیر اسلام نیست،تقصیر ماست که این خرافتها را آوردیم و برای جامعه اسلامی سد و سدها و خان و خانها کردیم.

و علی کل حال این مطلب فکر دارد،چونکه عرض کردم صاحب جواهر،آقای ما،مولای ما،مثل مرحوم محقق آقای حاج آقا رضاهمدانی،آن فقیه اهل بیت «عليهم السلام» و خیلی مدعی هستند که ما غیر از زکات و خمس،دیگر چیزی به معنای وجوب مالی نداریم،مگر اینکه وجوب مالی برای خودش بتراشد، مثل اینکه ضامن بشود،کفاره ای باید بدهد،نذری باید بدهد،اینها عنوان ثانوی است و مربوط به اصل اسلام نیست.این گفته این آقایان است.

از آن طرف وقتی که برویم در قرآن،وقتی که برویم در روایات می بینیم ما وجوب مالی داریم. البته وجوب تکلیفی است،نه وجوب وضعی،یعنی اگر نداد،دولت اسلامی نمی تواند از او بگیرد،الا از باب امربه معروف و نهی از منکر.مثلاًجامعه اسلامی می تواند-البته ولایت-هم کوخ را برداد،هم کاخ را برای هردویک زندگی متوسط فراهم کند.ولایت می تواند،امانه ازباب خمس وزکات که می تواندبگیرد، از باب حکم وضعی نه،از باب حکم حکومتی می شود.ما مدعی هستیم از نظرحکم تکلیفی،اسلام کاخ و کوخ ندارد،اما صاحب جواهر و امثال او می گویند کاخ و کوخ مانعی ندارد.

در صدر اسلام هم همین نزاعها بود،که هم خاصه و هم عامه نقل می کنند ابی ذر آمد پیش عثمان و شلان شلان آمد،معاویه او را بایک وضع سختی فرستاده بود،لذا پاهایش مجروح شده بود و شلان شلان آمد.وقتی آمد،دید150هزار درهم در مقابل عثمان است.آن آخوند درباری-کعب الاخبار- یهودی زاده هم بود،او اصلاً مسلمان هم نبود،اما آخوند درباری بود،آخوند خیلی بالایی هم بود.این کعب الاخبار هم پهلوی عثمان نشسته بودوابوذر وقتی چشمش به آن پولهاافتاد،به عثمان گفت این پولها چیست؟عثمان می خواست دل ابوذر را بسوزاند،گفت این پولها مال من است و می خواهم150هزار درهم دیگر هم روی آن بریزم و هر کاری دلم می خواهد بکنم.

ابوذر عثمان را کوبید،به عثمان گفت یادت نیست که یک شب رفتیم خدمت پیغمبراکرم،بقدری بی حال بود که زور جواب سلاممان را داد؟دیدیم آقا بی حالند حال و حوصله حرف ندارند،بلند شدیم رفتیم.فردا صبح از ما عذر خواهی کرد و فرمود10درهم از بیت المال پیش من بود و من نشده بود رد کنم،می ترسیدم بمیرم و این10درهم به ذمه ام بماند.عثمان تویادت هست؟اگرحکومت اسلامی آن است، پس تو چه می گویی؟

عثمان هول شد و برای اینکه هولش را بر طرف شود رو کرد به کعب الاخبار و به کعب الاخبار گفت اگر کسی زکاتش را بدهد،اما هر چه مال می خواهد جمع بکند آیا طوری است؟کعب الاخبار گفت نه.تا گفت نه ،عصایی که دست ابوذر بود یکی پس از دیگری آمد روی کله کعب الاخبار و به کعب الاخبار گفت یهودی زاده تو کسی هستی که بتوانی قران را تفسیر کنی؟

بالاخره همین حرفها موجب شد که عثمان دید ابوذر مو دماغ عجیبی است،لذا ابوذر را به ابذه، تبعید کرد و آنجا هم از دنیا رفت.

حالا مرادم اینجاست که کعب الاخبار گفت کاخ و کوخ معنا ندارد و ابوذر با عصا بر سر و گردن خود زد و بالاخره یک کتک حسابی به این یهودی زاده زد وگفت تو قران تفسیر می کنی؟این آیه را چه جور معنا می کنی؟

استاد بزرگوارمان علامه طباطبایی «ره» در ذیل آیه،آیه را به همین معنایی که من معنا می کنم،معنا می کنند و می فرمایند اگر خلا فقر-فقر فردی یا اجتماعی- باشد ،حق جمع کردن نیست.

این خلاصه حرف است.اگربپسندید،حرف خوبی است من که یقین دارم،روی آن هم فتوا داده ام، کار را هم برای خودم و هم برای شما مشکل،اسلام است و تکلیف آمد،این هم اینجور تکلیف ها.ولی متاسفانه هیچ کدام ما به آن عمل نکردیم و نمی کنیم.

و صلی الله علی محمد و آل محمد

 



[1] - «خذ من اموالهم صدقۀ». سوره توبه، آیه 103.

[2] - سوره بقره،آیه83

[3] - سوره توبه،آیه103

[4] - سوره طلاق ایه7

[5] - سوره بقره آیه2 و 3

[6] - الکافی،ج2،ص163،باب الاهتمام بامور المسلمین و النصیحة لهم و نفعهم،روایت1

[7] - الکافی،ج2،ص163،باب الاهتمام بامور المسلمین و النصیحة لهم و نفعهم،روایت1

[8] - سوره توبه،آیه103

[9] - «انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها» سوره توبه،آیه60

[10] - سوره انفال،آیه41

[11] - سوره طلاق،آیه7

[12] - سوره نور آیه 32

[13] - سوره طلاق،آیه7