عنوان: اجتماع امر و نهی
شرح:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهو.ا قولی.

عرض کردم مرحوم آخوند رضوان الله تعالی علیه در باب اجتماع امر و نهی امتناعی هستند و می‌فرمایند نماز در دار غصبی باطل است غسل با آب غصبی باطل است و برای این مبناشان اول ده تا مقدمه تشکیل می‌دهند بعد هم دو دفعه چهار تا مقدمه تشکیل می‌دهند بحث دیروز راجع به آن چهار مقدمه است که می‌خواهند نتیجه امتناع بگیرند مقدمه اول: این بود که بین احکام تضاد است و همین طوری که سرما و گرما با هم نمی‌سازد نمی‌شود نماز در دار غصبی صحیح باشد امر و نهی این دو تا با هم تضاد دارند اگر نهی است امر نیست اگر امر است نهی نیست این مقدمه اول.

مقدمه دوم: می‌فرمایند که اوامر و نواهی متعلق به خارج است متعلق به مکلف است نه متعلق به عنوان نه متعلق به ماهیت و اگر می‌بینی گفته صل و امر را آورده روی عنوان صلوه این وسیله است آله است برای این که نمی‌توانسته امر را متعلق بکند به وجود خارجی متعلق کرده است به ماهیت به عنوان به عبارت دیگر در حقیقت ماتی به را می‌خواهد نماز در خارج را می‌خواهد لذا گفته است صل، راجع به این دو مقدمه صحبت کردیم و تقریبا هر دو را هم درستش کردیم گفتیم که تضاد در احکام راجع به مبادی است راجع به افعال است راجع به این هم که اوامر و نواهی متعلق به عناوین است متعلق به فعل است و این عناوین وسیله است خب حرفی خوبی است مقدمه سومی که ایشان عنوان می‌کنند می‌فرمایند که اگر چیزی دارای دو وجه باشد نمی‌شود امر به یک وجهی نهی به وجه دیگری تعلق بگیرد چرا؟ برای خاطر این که اوامر و نواهی روی معنون است معنون وحدت دارد و به واسطه وجه کثرت پیدا نمی‌کند به عبارت دیگر این نماز تو خارج یک امر وحدانی است حالا ولو موجه به وجهین هم باشد آنامر آن نهی معنون آمده روی صلوه و در حقیقت وقتی اجتماع امر و نهی شد می‌گوید صل و لاتصل تعدد وجه نمی‌تواند تعدد معنون درست بکند و در خارج ما یک امر وحدانی داریم مثل نماز موجه به جهتین باشد یکی صلاه و یکی غصب اما بالاخره این افعال خارج یک چیز بیشتر نیست و ما بخواهیم بگوییم معنون متکثر می‌شود به تکثر وجوه این را نمی‌توانیم بگوییم خب این حرف هم حرف خوبی است یعنی صفت نمی‌تواند موصوف را متعدد بکند معلوم است شما ده تا صفت داشته باشید یک امر وحدانی هستید شما علام‌اید‌ شما قادراید شما عادل‌اید‌ اما بالاخره همه‌اش‌ شما هستید معنون به واسطه عناوین تکثر پیدا بکند مسلم تکثر پیدا نمی‌کند خب این هم حرف خوبی است خیلی خوب است که معنون به واسطه عنوان موصوف به واسطه اوصاف این تعدد خارجی پیدا بکند وجه ذی الوجه را دو بکند نه آن ذی الوجه یک چیز است. اما معنون به عناوین مختلفه، شما یک چیز هستید اما معنون به عناوین فراوانی عرض ذاتی، وصف عرضی شاید شما صد تا صفت داشته باشید اما این صد تا صفت، این کثرات نمی‌تواند شما را متعدد بکند شما شمایید خب این حرف هم حرف خوبی است اشکالی نیست.

مقدمه چهارم: که ایشان تشکیل می‌دهند می‌گویند هر وجودی که ماهیت بیشتر ندارد معنا ندارد یک چیز دو تا ماهیت داشته باشد اگر دیدید وجوه مختلفه دارد یکی از آنها ماهیتش است و مابقی دیگر اوصافش است و ما یک چیزی پیدا کنیم دارای دو تا ماهیت مسلم این گونه ها نیست مثلا انسان خب وجوه مختلفه‌ای‌ دارد زید در خارج وجوه مختلفه‌ای‌ دارد یکی انسان است این ماهیتش است یکی عالم است این دیگر ماهیتش نیست. این دیگر وصفش است برای این که ما باید در منطق ببینیم این انسان چیست؟ وقتی که فهمیدیم حیوان الناطق است ماهیتش را می‌شناسیم پس زید تو خارج ماهیت دارد به نام حیوان الناطق و اما اوصاف فراوانی هم دارد که این مصداقش هم هست یعنی صادق بر این است عالم است عادل است قادر است شجاع است و امثال این ها. این ها دیگر اوصاف هستند نه ماهیتش شیء قادر یک ماهیت دارد اوصاف مختلفه. وقتی چنین باشد دیگر نمی‌شود دو تا ماهیت برای یک شیء قرار داد بله به قول اهل منطق که مرحوم آخوند این جا هم می‌گویند می‌فرمایند که این زید تو خارج برای ماهیتش مصداق است برای غیر ماهیتش مصدوق علیه است اگر یادتان باشد در حاشیه ملا عبدالله همین را متعرض می‌شدند دیگران هم متعرض شدند اهل منطق که آن مصداق خارجی راجع به ماهیت مصداق است چون ذاتی است راجع به اوصافش مصدوق علیه است چون عرضی است لذا هر عنوان ذاتی که در خارج است مصداق است آن خارج و عناوین عرضیه که مربوط به ماهیت نیست صادق بر آن است یعنی همین طور که زید را می‌گوییم حیوان الناطق زید را می‌گوییم عالم خب مصداق عالم است دیگر مصداق حیوان الناطق است مصداق عالم است مصداق عادل است اما آن مصداق ذاتی است عالم و قادر و این ها مصداق عرضی است پس مصدوق علیه است نه مصداق راجع به آن عناوین عرضی مصدوق علیه است راجع به آن عنوان ذاتی مصداق است خب این هم خیلی حرف خوبی است. در حقیقت چهار مقدمه مرحوم آخوند از نظر علمی مثل یک ضرورت است اگر خیلی اشکال کسی بکند آن هم به شهرت باید اشکال کرد نه به مرحوم آخوند مقدمه اول که ایشان فرمودند بین احکام تضاد است آن هم که ما درستش کردیم گفتیم مرادشان بین احکام تضاد است یعنی راجع به مبادی، راجع به حب و بغض، راجع به افعال، یعنی تو خارج بخواهد هم نماز بخواند هم نخواند آن حب و بغض را بتواند در آن واحد موجود بکند بالاخره این جوری باید بگوییم و الا مشهور گفته‌اند‌ بین احکام تضاد است لذا چهار مقدمه ایشان خیلی عالی است ضرورت است آن وقت ایشان نتیجه می‌گیرند نتیجه چیست؟ می‌فرمایند خب بنابراین این جور می‌شود که این امر و نهی تضاد است متعلق احکام این خارج است این صلاه خارجی یک عنوان بیشتر نیست نماز تعدد هم به واسطه عنوان نمی‌شود پیدا شود پس در حقیقت صل و لاتصل. برمی گردد به نهی در عبادت موجب فساد است این نتیجه گیری مرحوم آخوند است. بعد از آن که چهار مقدمه را درست کردند آن وقت نتیجه می‌گیرند اجتماع امر و نهی برمی گردد به نهی در عبادات نهی در عبادات موجب فساد است پس اجتماع امر و نهی هم موجب فساد است این فرمایش ایشان اشکالی که هست این است که این نتیجه‌ای‌ که ایشان می‌گیرند این نتیجه ظاهراً درست نیست چرا؟ برای خاطر این که این نماز تو خارج این خود نماز منهی عنه نیست به قول ایشان امر آمده روی یک عنوان یعنی صلاه نهی آمده روی یک عنوان یعنی غصب در خارج که یکی به قول ایشان مصداق است. یکی مصدوق علیه است تو خارج این دو عنوان به قول ایشان مصداق است. یکی مصدوق علیه است تو خارج این دو عنوان با هم اصطکاک پیدا کرده معنایش این نیست که صل و لاتغصب بشود صل و لاتصل، همیشه صل و لاتغصب است، این صل و لاتغصب، صل ربطی به لاتغصب ندارد، لاتغصب هم ربطی به صل ندارد، اصلاً آن وقتی که صل را وضع می‌کند هیچ نظر به لاتغصب ندارد وقتی هم لاتغصب را وضع می‌کند هیچ نظر به صل ندارد. نهی در عبادات آن است که وقتی که صل می‌گوید خب این نظر به نهی ندارد وقتی نهی می‌گوید نظر به صل دارد می‌گوید که لاتصل می‌گوید دع الصلاه ایام اقرائک همان عنوانی که امر داشت همان عنوان منهی عنه واقع می‌شود به آن می‌گوییم نهی در عبادت اما ما نحن فیه یک صل داریم یک لاتغصب تو جعل تو انشاء تو مقام اقتضاء تو مقام فعلیت صل ربطی با لاتغصب ندارد لاتغصب هم ربطی به صل ندارد خب این بین احکام تضاد باشد همین است. اوامر و نواهی متعلق به وجود خارجی باشد همین است برای این که اوامر و نواهی متعلق به خارج است باز این طور است که صل و لاتغصب صل و لاتصل نیست صل مصلحت دار است لاتغصب مفسده دار است مسلم لذا این صل و لاتغصب نمی‌گوید صل و لاتصل صل و لاتغصب آن وقت تعدد وجه معنون را متعدد کند نه درست هم هست یعنی این فعل تو خارج یک امر وحدانی است معنون شده به دو عنوان محبوب است حسابی از یک عنوان مبغوض است حسابی نظیرش هم تو خارج زیاد داریم یک زن زیبا از نظر صورت از نظر سیرت بداخلاق حالا این خوب است یا بد؟ ایاک و خضراء الدمن قیل یا رسول الله و ما الخضراء الدمن قال: المرءه الحسناء فی منبت السوء دوا را می‌دهند به شما تلخ است راستی تلخ است اما شفابخش است از جهت خورد تلخ است از جهت شفابخش بودن شیرین است این دوا به عنوان تلخی مفسده دارد به عنوان شفا مصلحت دارد لذا در خارج وقتی آمدیم غالب اشیا این طوری است. زحمت کشیدن شبانه روز خب مشکل است اما نتیجه دارد و آن مجتهد می‌شوی همین مطالعه کردن ذووجهین است خوابش را برای آن می‌گذارد نمی‌دانم زحمتش را و همه کار خوب این برای جسم مشکل است اما برای روح که یک معنویت یک علم است خیلی شیرین است اصلاً من خیال می‌کنم چیزی در خارج پیدا بکنیم ذووجهین نباشد امر وحدانی هم هست تو خارج حالا به قول ایشان یک ماهیت و مابقی مصدوق علیه اما بالاخره یک چیز پیدا کنیم که این تو خارج حالا به قول ایشان یک ماهیت و مابقی مصدوق علیه اما بالاخره یک چیز پیدا کنیم که این تو خارج این ذات شیرین باشد نه تلخ، تلخ باشد نه شیرین ظاهراً نداریم بله بهشت شیرین است نه تلخ جهنم تلخ است نه شیرین و اما وقتی بیاییم تو دنیا دیگر معمولا این طوری است تلخی ها با شیرینی ها مصالح و مفاسد همه با هم خلط‌اند‌ انسان مجبور است تو خارج عقلش یک اهم و مهم درست بکند بعضی اوقات هم اهم و مهم نمی‌کند هر دو را هم شیرینی را هم تلخی را برای خاطر این که می‌بیند این تلخی را الان بچشد برای این که شفا پیدا بکند خیلی بهتر است خب هم تلخی را هم شیرینی را هر دو می‌برد آن زن زیبا را می‌بیند ساختن با بداخلاقی‌اش‌ خوب است او را می‌گیرد هم زیبایی‌اش‌ را از او لذت می‌برد هم نیش هایش را تحمل می‌کند و این که مرحوم آخوند می‌فرمایند که معنون متعدد نمی‌شود پس عناوین همه همه معنون را متعدد نمی‌کند می‌گوییم بله درست است معنون یک چیز است اما اوامر و نواهی به قول خود شما آمده روی آن عنوان حالا روی عنوان آمده می‌گوید چه؟ می‌گوید نماز را بیاور غصب را نیاور این نماز را می‌آورد تو غصب معنون می‌شود به عنوانین. لذا می‌گوید نماز را بیاور غصب هم نیاور من سوء اختیارم هم نماز را می‌آورم هم غصب را می‌آورم یعنی نماز را می‌روم تو خانه غصبی می‌خوانم این نماز من معنون می‌شود به دو عنوان یکی مصلحت دارد نماز است یکی هم مفسده تامه ملزمه دارد غصب است نه او سرایت به او می‌کند نه او الا کسی اهم و مهم درست بکند و اصلاً آن را از کار بیندازد و آنها ربطی به بحث ما ندارد فعلا اما حالا ما که مجوّزی هستیم از کار نمی‌اندازیم یا مرحوم آخوند که الان امتناعی هستند بعد ایشان می‌فرمایند لوقلنا به این جانب نهی را مقدم می‌اندازیم آن حرفهای بعد است الان چهار مقدمه شان این نتیجه نمی‌گیرد می‌گوییم سوء اختیار معنون است که دارای دو عنوان است شیء معنون به عنوانین آن شیء اسمش معنون است متعدد نشده وحدت دارد دو تا صفت دارد یکی صفت بد یکی صفت خوب بقول استاد بزرگوار ما آقای بروجردی یک مثالی می‌زنند ایشان راجع به تعبدیات امتناعی هستند راجع به توصلیات مجوّزی هستند آن وقت برای رد استادشان برای رد مرحوم آخوند می‌فرمودند مجوّزی حرف است از ابدع بدیهیات است آن مثال می‌زدند مثلا به غلامش گفته این عبای مرا بدوز به غلامش گفته تو این خانه نرو تو این اتاق نرو وقتی مولی می‌آید می‌بیند تو اتاق نشسته عبا را هم دوخته حالا ما بگوییم که این فقط گناه کرده مسلم هیچ کس نمی‌پسندد حتی می‌تواند بگوید پول خیاطی‌ام‌ را بده حالا این اتاق رفتم کتکم بزن، حالا این عرف بگوید نه چون رفتی تو این اتاق پول خیاطی نه کتک آری به قول آقای بروجردی می‌گفتند ابدع بدیهیات این است که ما بگوییم هم اجرت را باید بگیرد هم کتک را بخورد برای این که رفته تو اتاق به آن گفتند نرو تو این اتاق. اجرت بگیرد برای خیاطی و ما بگوییم حالا خیاطی‌اش‌ هیچی استاد بزرگوار ما مرحوم آقای داماد یک مثال دیگر می‌زدند می‌گفتند که یک کسی رفت تو استخر همسایه جنب است. حالا نیت غسل هم می‌کند حالا آن جا که فقط شنا می‌کند و این جا که نیت غسل هم می‌کند کدام بهتر است پی این صاحب استخر خب حالا بگذارید این کتکش را بخورد. اما نیت غسل کرده غسلش هم درست بشود انی محبوبیت این غسل چرا از بین برود و ما اگر در باب اجتماع امر و نهی امتناعی بشویم باید این خارج را مبغوضش بدانیم لاغیر اگر بخواهید امتناعی بشوید باید بگویید این نماز نیست غصب است اصلاً عنوان را از معنون بکنید معنون را از عنوان بکنید نه این که با بود عنوان معنون متکثر با تکثر عنوان عنوان را نکنید امتناعی هم بشوید مسلم نمی‌شود.

چهار مقدمه‌ی مرحوم آخوند را قبول داریم حرف های خوبی است. هر کدام به جای خود و اما ما بخواهیم نتیجه بگیریم و بگوییم که این نماز در غصب غصب است نه نماز مقدمات مرحوم آخوند این نتیجه را به ما نمی‌دهد. باز مطالعه دقیق بکنید ببینید به کجا می‌رسیم.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.