عنوان: تقسیم مقدمه به شرط متقدم، و مقارن و متاخر
شرح:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

مساله‌ای‌ که جلو آمده است، در باب مقدمه واجب، باید بگوییم از مشکل ترین مسائل و از مهم ترین مسائل است و بزرگانی نظیر مرحوم آخوند را در مخمصۀ عجیبی قرار داده‌اند‌ و به اندازه‌ای‌ که وقتی ایشان جواب می‌دهند، معلوم می‌شود خیلی در این مساله فکر کرده اند، می‌گویند: «لم یسبقنی الیه احد، فیما اعلم[1] این لم یسبقنی الیه احد از مرحوم آخوند خیلی بعید است، اما مثل اینکه مساله را نزد خودشان حل کرده‌اند‌ و خوشحال هستند. و می‌فرمایند: قبل از من احدی نگفته است.

مساله این است که مقدمه را منقسم کرده‌اند‌ به مقدمه مقارن، و مقدم و مؤخر، گفته اند: یک مقدماتی داریم، بعد ذی المقدمه، یک مقدماتی داریم قبل دی المقدمه، یک مقدماتی داریم با دی المقدمه. لذا گفته اند: مقدمات منقسم می‌شود به مقارنه، متقدمه و متاخره، مثال هم برای همه آنها پیدا کرده اند، گفته اند: که وضو برای نماز این یک ساعت، دو ساعت، قبل نماز است، وقت و قبله برای نماز مقارن با نماز است، اغسال مستحاضه برای روزه قبل، یعنی زن مستحاضه اگر بخواهد روزه‌اش‌ درست باشد، باید اغسال شب بعد را به جا بیاورد، لذا مثلاً گفته اند: اگر یک زنی روزه گرفت و در روز مثلاً برای نماز صبح غسل کرد و وضو هم گرفت برای نماز ظهر و عصر هم غسل کرد. و وضو گرفت. حالا مغرب شد، روزه‌اش‌ درست است یا نه؟ می‌گویند شرط صحت روزه او این است که برای نماز مغرب و عشاء غسل بکند و وضو بگیرد آنوقت که نماز مغرب و عشاء را خواند و تمام شد، آنوقت روزه او درست است، اسم آن را گذاشته اند، شرط متاخر، یعنی اغسال شب، غسل برای نماز مغرب و عشاء موثر است، برای صحت روزه قبل، لذا اگر نماز مغرب و عشاء را نخواند یا با غسل نخواند روزه‌اش‌ که همه چیز آن درست بوده باطل است، یا بیع فضولی بنابر کشف شما خانه برادرتان را همین جوری فروخته اید، بعد به برادرتان گفتید، من خانه تو را فروخته‌ام‌ خب اگر گفت نه معلوم است معامله باطل است اگر گفت قبول دارم معامله اول الامر امضا می‌شود، نه این که حالا امضا شود، بنابراین الان این که می‌گوید: قبول دارم تاثیر می‌کند در صحت معامله‌ای‌ که دو روز قبل انجام داده است، مثال باز همه دارد. لذا گفته اند: مقدمه منقسم می‌شود به مقدم، به مقارن، و به موخر، این تقسیم را بزرگان نظیر صاحب حاشیه، صاحب فصول، صاحب قوانین، مرحوم شیخ و امثال اینها کرده اند، بعد یک اشکال که خیلی بغرنج است، روی این تقسیم شده است، و آن این است که شرط از اجزاء علت است، و اجزاء علت نمی‌شود موخر از معلول باشد.

معنا ندارد اول معلول موجود بشود، بعد علت، باید اول علت موجود بشود، بعد معلول و شرط از اجزاء علت است، اذا انتفی المشروط پس وجود علت تاثیر گذار است روی وجود معلول. بنابراین باید علت مقدم باشد و ما بخواهیم بگوییم شرط موخر است بر می‌گردد به این که معلول مقدم بر علت باشد و محال است معلول مقدم بر علت باشد محال است معلول مقدم بر علت باشد محال است یک چیزی بعدا تاثیر بگذارد روی وجود موجود، تحصیلی حاصل است چیزی که موجود است یک چیزی بعد بیاید موجودش بکند، تحصیل حاصل می‌شود لذا شرط متاخر نداریم.

مرحوم آخوند درکفایه می‌فرماید: یک مقدار مشکل را مشکلترش کن مقدم هم نداریم برای اینکه انفکاک علت از معلول پس محال است امروز علت مرحوم بشود دو روز دیگر معلول این محال است پس شرط متقدم هم معنای آن این است انفکاک علت از معلول معنای آن این است معلول بلاعلت بشود یا معلول خود بخود موجود بشود این هم محال است پس باید بگوییم مقدمه مقدم هم نداریم تمام مقدمات باید مقارن باشد تا تاثیر و تاثر پیدا بشود انفکاک علت از معلول نباشد تاخر علت از معلول نباشد پس ما مقدمه مقارن داریم اما مقدمه موخر نداریم و مقدمه هم نداریم.

مرحوم آخوند یک مقدار مشکلترین می‌کنند، می‌فرمایند: اصلاً همان مقارن هم باید بگوییم: چون اجزاء آن تدریجی است، آن هم اشکال پیدا می‌کند برای این که شما اول باید بگویید انکحت به انکحت که شما گفته‌اید‌ ازدواج پیدا نمی‌شود، ثم طرف شما، با خود شما وکاله بگویید: قبلت وقتی قبلت گفتید، نکاح پیدا می‌شود، آنوقت قبلت و ازدواج، با هم توام است. با هم مقارن است اما قبلت مقدم است آنوقت باید بگوییم: بین انکحت و ازدواج یک مقداری فاصله شده. طوری نیست لازم می‌آید انفکاک علت از معلول که محال است لازم می‌آید چیزی که نیم ساعت قبل تاثیر و تاثر داشته حالا تاثیر و تاثر پیدا بکند محال است لذا مرحوم آخوند می‌فرماید: اشکال را یک قدری مهم ترش کن و بگو در همان مقدمه مقارنه هم چون تدریجی است پس وقتی می‌گویید انکحت این شرط، این جزء علت باید تاثیر بکند تاثیر نمی‌کند چه وقت تاثیر می‌کند؟ وقتی بگوییم قبلت و لازم می‌آید، انفکاک علت از معلول، انفکاک موثر از مثاتر و همان اشکال را منحصر نکن به مقدمه متاخره اشکال را ببر در مقدمۀ مقدمه بلکه اشکال را ببر در مقدمه مقارنه، چون تدریجی است اوائل این مقدمه وجود پیدا کرده در حالی که آن ذی المقدمه وجود پیدا نکرده است این عویصه آمده در کفایه.

وقتی می‌گویید: انکحت تاثیر دارد در ازدواج نمی‌شود بگوییم: تاثیر ندارد. قبلت که می‌گویند و آنوقت تمام تاثیر است. پس شرط تاثیر انکحت است، خب بین تاثیر با مثاتر فاصله افتاد پس مقدمه‌ای‌ که ما گفتیم مقارن است مقارن نشد و چیزی که مقدم است تاثیر پیدا کرد در چیزی که متاخر است. فاصله افتاده بین انکحت و بین ازدواج و قبلت. لذا جزء علت است و آیا موثر است یا نه؟ اگر در معالم یادتان باشد می‌گفتید شرط آن است که یلزم من عدمه عدم معلول اما لایلزم من وجود، وجود معلول معالم شرط را این طور معنا کرده اند. در معالم اقتضاء درست کرد.، شرط درست کرد سبب درست کرد، علت تامه درست کرد. بالاخره تاثیر است این انکحت تاثیر دارد برای ازدواج و یلزم من عدمه عدم ازدواج. پس تاثیر دارد حالا که تاثیر دارد معقول نیست از نظر فلسفه موثر و مثاتر بین آنها فاصله بشود مثل این که شما بگویید، آتش مثلا نیم متری است و این جا که فاصله بین آن نیم متر است می‌سوزانند این نمی‌شود.

باید توام باشد باید مقارن باشد باید اصطکاک باشد و باید تماس باشد اگر چیزی بخواهد موثر در چیزی باشد مقارنت لازم دارد.

مرحوم آخوند رضوان الله تعالی علیه ملتزم به اشکال می‌شوند و همه اینها را گفته‌اند‌ و ایشان گفته‌اند‌ می‌گویند: همه اینها درست است لذا می‌روند تو جواب و این لا یسبقنی الیه احد این را از همین جا درست کرده‌اند‌ در حالی که ملتزم به اشکال هستند، و همین جور که فرموده‌اند‌ می‌خواهند بگویند درست است اما چه بکنیم؟ جواب چیست؟ جواب می‌دهند می‌فرمایند: این مقدمات سه قسم است یک مقدمات مربوط به مکلف به است یک مقدمات مربوط به وضع است یعنی احکام وضعیه یک قسمت هم مربوط به تکالیف یعنی احکام تکلیفه مثل نماز می‌فرمایند آنجا که شروط مربوط به تکلیف وضع باشد می‌فرمایند: آنکه شرط است لحاظ است لحاظ مولی نه خارج یعنی مثلاً مولی لحاظ می‌کند بلوغ را بلوغ شرط برای تکلیف است لحاظ می‌کند بلوغ را می‌بیند بدون بلوغ این نمی‌شود بگوییم واجب است با بلوغ می‌شود بگوییم واجب است لذا می‌گوید: الصلاه واجبه عند البلوغ پس بنابراین شرط با امر مولی توام یکدیگر شد هیچ فاصله‌ای‌ نیست لحاظ می‌کند تمام شرائط تکلیف را به منزله موضوع قرار می‌دهد ثم امر را می‌آورد روی آن لحاظها پس بنابراین ما در باب تکلیف نه شرط مقدم داریم نه شرط موخر داریم بلکه شرط مقارن است همچنین احکام وضعیه را هم می‌فرمایند: چنین است یعنی مثلاً مثل اینکه می‌خواهد بگوید بیع صحیح است این صحت بیع که اسم آن را می‌گذاریم حکم وضعی این صحت بیع را لحاظ می‌کند مولی می‌بیند بلوغ شرط آن است لذا آن لحاظ مولی صحت با آن است می‌گوید: البیع صحیح عند البلوغ و لحاظ مولی همیشه با حکم مولی است می‌فرماید در باب تکلیف همین است در باب احکام وضعیه هم همین است.

و اما راجع به آن جا که مقدمه برای مکلف بد باشد نه برای تکلیف می‌فرماید: آن که شرط است اضافه مکلف به شرط است یعنی صوم، همین صوم مستحاضه می‌فرمایند: روزه مستحاضه آن غلسها شرطش نیست، آن اضافه که این صوم دارد به این غسلها آن اضافه شرط است لذا اگر غسل را به جا آورد آن اضافه واقع می‌شود اگر غسلها را به جا نیاورد آن اضافه نیست پس روزه باطل است می‌فرمایند آن عنوان اضافه و این عنوان اضافه می‌فرمایند چون اضافه متوقف به طرفین است می‌دانید باب تضایف طرفینی است دو طرف می‌خواهد می‌گوید: روزه داریم غسلهای شب بعدی داریم آن غسلهای شب بعدی شرط نیست بلکه آن اضافه‌ای‌ که بین این روزه و بین آن غسلها است آن اضافه شرط است وقتی اضافه شرط بود این اضافه متحقق است در آن وقتی که دارد روزه می‌گیرد به نیت آن غسلها اگر بکند این اضافه الان مقارن حاصل است پس بنابراین روی آن شرطها حساب نکن روی این اضافه و عنوان حساب بکن این عنوان همیشه با معنون یک چیز است مقارن است متصف است نمی‌شود ما مضاف و مضاف الیه داشته باشیم اما اضافه نداشته باشیم و چون این غسلها را به جا می‌آورد این اضافه الان حاصل است و چون اضافه حاصل است پس بنابراین شرط مقارناً متحقق است بعد هم می‌فرماید هذا لم یسبقنی الیه احد و جواب هم همین است که ما گفتیم.

در حقیقیت این صفحه از کفایه بر می‌گردد به اینکه مرحوم آخوند ملتزم به اشکال شد و قرار کرد از اشکال به یک جای دیگری و آن این است که گفت اصلاً ما این که تو فرض کردی مقدمه متاخره ما اصلاً مقدمه متاخره نداریم، هر چه هست مقدمه مقدارنه است در باب تکلیف و وضع لحاظ است در باب احکام تکلیفیه اضافه است این ها شرط است و این شرط ها حین همان ذی المقدمه است مقارن با ذی المقدمه است با ذی المقدمه موجود می‌شود و با ذی المقدمه هم معدوم می‌شود امروز دیگر روی حرفهای مرحوم آخوند حرف نمی‌زنیم حالا تقاضا از شما داریم یک مطالعه دقیقی روی کفایه بکنید حاشیه ها را ببینید، ببینید آیا من درست گفتم درست معنا کردم، یا نه و این لم یسقبنی الیه احد مرحوم آخوند را ما خیلی به آن اشکال داریم و چونکه مرحوم آخوند و شاگردهایشان خیلی روی آن فکر کرده‌اند‌ لذا شما باید در مقابل اشکالهای ما خیلی از آن دفاع بکنید. حالا شما اول کفایه را خوب مطالعه کنید که من فردا سه چهار تا اشکال به مرحوم آخوند دارم. ببینید آیا اشکالهای من وارد است یا نه؟ آیا می‌توانید از مرحوم آخوند دفاع کنید یا نه؟ تقاضا دارم کفایه را خوب مطالعه کنید، اگر هم حال داشته باشید تقریرات حضرت امام، تقریرات حضرت آیة الله خویی، تقریرات مرحوم نایینی و امثال اینها را ببینید و اگر حال نداشته باشید لااقل کفایه را خوب مطالعه کنید.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.



[1]- کفایه الاصول، ص 94.